أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
58
مناقب العارفين ( فارسى )
هر دو بيخوذ گشتند ؛ غريو و نعرهها از نهاذ ياران برخاست ؛ بعد از ان حضرت سيّد از هر علومى كه استفسار فرموذ انواع « 2 » جوابها داذ ، سيّد برخاست وزير پاى خذاوندگار را بوسهها داذن گرفت ؛ و بسى آفرينها كرد و گفت كه در جميع « 4 » علوم دينى و يقينى از پذر بصذ درجه « 5 » گذشتهء ؛ امّا پذرت را هم علم قال بكمال بوذ و هم علم حال به تمام داشت « 6 » ؛ بعد اليوم مىخواهم كه در علم حال سلوك كنى و آن علم انبياء و اولياءست ؛ و آن را علم لدنّى خوانند كه و آتيناه « 7 » من لدنّا علما ، عبارت از آنست و آن معنى از حضرت شيخم به من رسيذه است و آن را نيز هم از من حاصل كن تا در همه حال ظاهرا و باطنا وارث پذر باشى و عين او گردى ؛ بر هر چه اشارت فرموذ مطاوعت نموذه حضرت سيّد را به مدرسهء خوذ آورد « 11 » و نه سال تمام خدمت سيّد را بندگيها نموذ « 12 » بعضى گويند كه در ان وهلت مريد سيّد شذ ؛ و بعضى گويند كه در بلخ در عهد پذر خوذ بهاء ولد « 14 » مريدش كرده بوذ ؛ و سيّد برسم لالا و اتابك دم بدم حضرت خذاوندگار را بر دوش برمىگرفت و مىگردانيذ ( 2 / 2 ) الحكاية : منقولست كه روزى حضرت خليفة الحق چلبى حسام الدين قدّس اللّه سرّه از زبان خذاوندگار چنان روايت كرد كه . . . . . . . . . .
--> ( 2 / 2 ) Z 18 ب B 18 آ K 47 74 , I , H ; 95 , I , T ( 2 ) انواع K : بانواع BZ - - ( 4 ) جميع ZB : - K - - ( 5 ) درجه ZB : درج K - - ( 6 ) داشت ZB : دانست K - - ( 7 ) و آتينا . . . علما ZB : و علمناه من لدنا علما K - - ( 11 ) آورد B : آورده ZK - - ( 14 ) بهاء ولد ZK : بهاء الدين ولد B ( 12 ) بعد از ان . . . نموذ : ر . ك . به ابتدا نامهء سلطان ولد ، 193 - 195