أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

52

مناقب العارفين ( فارسى )

معلوم و يقين گردذ كه بيمن همّت آن قطب وقت چنين لشكرى با هيبت و اهبت مخذول و مقهور گشتند و حقيقت است كه عنايت اين طائفه در دين و دنيا موجب سعادت ابدى و نجاح و نجات سرمدى خواهذ بوذ و پيوسته سلطان علاء الدين بهر مهمّى كه او را پيش آمذى از روضهء شيخ خوذ استمداد طلبيذه مظفّر فر و مؤيّد يد بازگشتى ( 1 / 54 ) همچنان منقولست كه حضرت بهاء ولد فرموذ كه تا من زنده‌ام و در « 7 » ميدان معنى تا زنده‌ام ، كسى همچو من پيذا نيايذ ؛ باش تا من بگذرم تا ببينى كه فرزندم جلال الدين محمّد چون شوذ ؟ بجاى من شوذ و بالاتر از من شوذ ( 1 / 55 ) روزى حضرت سيد رضى اللّه عنه فرموذ كه امشب در خواب ديذم كه از تربت شيخم بهاء الدين ولد قدّس اللّه روحه درى باز شذ ، و نورى عظيم بيرون آمذ ، تا به خانهء ما رسيذ و در خانه درآمذ ؛ چه در راه هيچ ديوارى حجاب و حايل او نشذ و نتوانست هيچ ديوارى سايه كردن ؛ دران نور « 14 » چون در خانهء ما درآمذ ، من از خواب جستم از هيبت و لذّت آن نور لا إله الّا اللّه مىگفتم و آن نور مىافزود تا شهر را همه را « 16 » فروگرفت و مىافزود « 17 » تا محيط شذم و عالم را فرا گرفت ، « 18 » بعد از آن من بى خود شدم ندانم كه چه شذم و تعبير اين آنست كه اسرار پرانوار اين خاندان عالم را خواهذ گرفتن و عالميان را مريد و محبّ خواهذ گردانيذن . . . . . . . . . .

--> ( 1 / 54 - 55 ) Z 17 آ B 16 ب K 42 14 , I , H ; 35 , I , T ( 7 ) در ZK : - B - - ( 14 ) دران نور ZB : دران نورانى K - - ( 16 ) همه را ZB : همه K - - ( 17 ) و مىافزوذ BZ : - K ( 18 ) فراكرفت ZK : فروكرفت B