أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

31

مناقب العارفين ( فارسى )

دمى مراقب شوى و ادب باطن نگاه « 1 » دارى آنچ مطلوب « 3 » و مقصود دلست . بىگفت زبان ميسّرت « 2 » شوذ ، شعر ( رمل ) هر كرا « 4 » دامن درست است و مُعَد * آن نثارِ دل بذانكس مىرسذ دامنِ تو آن نيازست و حضور * هين منه در دامن آن سنگِ فجور ( 1 / 23 ) الحكاية : از عدول روات چنان منقولست كه دران عهد قاضيئى بوذ بس بزرگ و او را بهاء الدين طبرى گفتندى ؛ مردى بود متبحّر ؛ مگر روزى در بندگى سلطان از سر حسد و غرضى كه داشت در عرض ايشان خبثگى كرده بوذ ؛ اتّفاقا « 8 » روزى « 9 » مذكور در محفل سلطان حاضر شذه ؛ حضرت بهاء ولد فرموذ كه هى قاضىء طبرى زبان از ما كوتاه كن و زحمتمان مده ؛ همانا « 10 » كه درين چند « 11 » روزى كه هستى خواهى مردن و از اعقاب تو هيچ كسى نخواهذ ماندن و حكم الهى چنانست كه همه‌شان بميرند و زحمت رشوت تو از مظلومان امّت منقطع شوذ ؛ امّا انساب و اعقاب و اصحاب ما تا قيامت دايم و قايم خواهند ماندن « 13 » گويند بعد از چند روزى « 14 » وبايى نزول كرده قاضى بهاء الدين طبرى وفات يافته تمامت قوم « 15 » او مردند ، و گويند « 16 » او را هفت روز تمام رعاف غلبه كرده رحلت نموذ ، و گويند برج و ربض قونيه را دران تاريخ ساختند

--> ( 1 / 23 ) Z 10 ب B 10 ب K 26 24 ، I , H ; 82 , I , T ( 1 ) نكاه ZB : نكه K - - ( 3 ) مطلوب ZK : + دل B - - ( 2 ) ميسرت BK : ميسر Z - - ( 8 ) اتفاقا ZK : اتفاقا B - - ( 9 ) روزى ZK : آرزوى B - - ( 10 ) همانا كه ZK : همانا B - - ( 11 ) چند ZK روزى B - - ( 13 ) ماندن ZK : بودن B - - ( 14 ) روزى ZK : روز B - - ( 15 ) قوم ZK : اقوام B - - ( 16 ) و كويند ZK : كويند B ( 4 ) هر كرا . . . فجور : NM ، ج 3 ، ص 129 / 2274 - 2275 ؛ AM ص 252 / 1 ،