أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

28

مناقب العارفين ( فارسى )

سلطان از چگونگىء قدوم بهاء ولد بازپرسيذ ؛ چنانك كيفيت قصّه بوذ تقرير كرد ؛ سلطان از صحت آن خبر خير عظيم خوش‌دل شذ و بسيار گريست و شكرهاى بىحدّ كرد كه مثل آن‌چنان عالم ربّانى و عارف صمدانى بقدوم مبارك خوذ ملك ملك روم را مشرّف كرد و سعادت كلّى بوى مساعدت نموذ و فرموذ كه اگر شيخ بدار الملك ما قدم رنجه فرمايذ و شهر قونيه را محتد اولاد خوذ سازذ من در همه عمر خوذ ديگر آواز اغانى و چنگ نشنوم و هرگز كسى را ارادت نياورده‌ام بنده و مريد او شوم امير موسى را تشريفات داذه با خواصّ حضرت خوذ به خدمت آن سلطان فرستاذ ، چون قصّاد على التمام و الكمال تبليغ رسالت بليغ كردند حضرت بهاء ولد فرزندان و اصحاب را برگرفت و بسوى دار الملك قونيه روانه شذ ، و چون خبر مقدم سلطان العلماء به گوش سلطان الامرا « 11 » رسيذ با جميع « 12 » ارباب قلم و اصحاب علم و اهالىء قونيه استقبال كردند و از دور جاى « 13 » از اسب فروذ آمذه زانوى شيخ را بوسه داذ ؛ مىخواست كه زيارت و مصافحه كنذ ؛ مولانا بجاى دست عصاى خوذ را داذ ؛ سلطان از آن مهابت « 15 » و نظر گرم او لرزيذن گرفت شعر ( رمل ) هيبتِ « 16 » حقّ است اين از خلق نيست * هيبتِ اين مردِ صاحب دلق نيست هيبتِ « 17 » بازست بر كبكِ نجيب * خرمگس را نيست زان هيبت نصيب و سلطان « 18 » را نيّت آن بوذ كه در طشت خانهء خوذ جاى « 19 » سازذ ؛ مولانا قبول

--> ( 11 ) الامرا ZK : - B - - ( 12 ) جميع Z : جمع KB - - ( 13 ) جاى ZK : جائى B - - ( 15 ) مهابت ZK : مهابات B - - ( 18 ) و سلطان ZK : سلطان B - - ( 19 ) جاى ZK : جا B ( 16 ) هيبت حق . . . دلق نيست : NM ج 1 ، ص 88 / 1424 ؛ AM 38 / 19 ( 17 ) هيبت باز . . . نصيب NM ج 3 ، ص 248 / 4340 ؛ AM 307 / 23