أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
12
مناقب العارفين ( فارسى )
صذ هزار دلهاى با راحت را و كشوفها و دولتها را رها كردهايذ و درين دو سه تاريكى گريختهايذ و چندين معجزات و براهين را ماندهايذ و نزد دو سه خيال رفتهايذ ؛ اين چندين روشنائى را اين دو سه تاريكى عالم بر شما تاريك مىدارذ و اين غلبه از بهر آنست كه نفس غالبست ، شما را بىكار مىدارذ و سعى مىكنيذ به بذى ، و چون بيكار باشيذ همه بذى كرده مىشوذ و تاريكى و وسوسه و خيال و سوداهاى فاسد و ضلالت پديذ آيذ از انك عقل « 7 » غريبست و نفس در مملكت خوذست و آن مملكت از آن شياطين است الى آخر المعارف چه « 8 » خدمت مرحوم خوارزمشاه مريد بوذ « 9 » و اكثر اوقات با استاذش امام فخر الدين « 10 » رازى كه با او رازى داشت در مجلس سلطان العلماء حاضر شذى و هيچ مجلس نبوذى كه از سوختگان جانبازيها نشذى و غريو از نهاذ مردم برنخاستى و جنازهء بيرون نيامذى و هميشه نفى مذهب حكماء و فلاسفه و غيره كردى و بمتابعت صاحب شريعت و دين احمدى ترغيب داذى ، و چون اين كلمات بذين نمط از حدّ مىگذشت ايشان بالطبع ملول و منفعل مىشذند ؛ همانا كه از سر نفاق اتّفاق كرده به خدمت خوارزمشاه به تصديع ( و ) تشنيع غلوّ كردند و مساوى بمساوى مشغول شذند كه بهاء ولد تمامت خلق بلخ را به خوذ راست كرده است و ما را و شما را اصلا اعتبار و تمكين نمىنهذ و تصانيف ما را قبول نمىكنذ و علوم ظاهر را فرع علم باطن مىگيرذ و بامر معروف خوذ را مشهور كرده مىنمايذ كه درين چند روز قصد تخت سلطان خواهذ كردن و كافّهء عوام الناس و رنود « 14 » با وى متّفقاند ؛ حاليا درين باب تدبّر و تفكّر در ابطال اين احوال از جملهء واجباتست ؛ همانا كه خوارزمشاه درين فكرت حيرت نموذه فروماند تا بچه طريق . . . . . . . . . .
--> ( 7 ) عقل ZK : عقلى B - - ( 9 ) بوذ ZB : شد K - - ( 10 ) فخر الدين ZK : فخر B - - ( 14 ) رنود ZK : ربود B ( 8 ) - ص 13 / 18 چه . . . كنيم : ر . كن به سپهسالار ، ص 10 - 13