العلامة المجلسي

33

حق اليقين ( فارسى )

كرده‌اند و بعضى گفته‌اند كه پيغمبرى يوسف نام بر ايشان مبعوث گرديده و آن ثابت نيست و توقف در اين باب اوليست . مقصد پنجم در بيان حقيقت پيغمبرى محمد بن عبد اللّه بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف است و دليل پيغمبرى او آنست كه دعوى نبوت نمود و معجزات باهرهء بسيار بر طبق دعوى خود ظاهر ساخت و هر دو متواتر است اما دعوى پيغمبرى پس همه ارباب ملل و نحل قائلند كه او دعوى پيغمبرى كرد و اما معجزهء پس معجزه آن حضرت زياده از حد و احصا است بلكه جميع اقول و احوال و افعال و اخلاق آن حضرت معجزه بود و معجزات آن حضرت دو نوع است اول قرآن مجيد است و از متواترترين معجزات آن حضرتست و تا روز قيامت باقى است و در هر زمان پيغمبرى مبعوث شد غالب معجزه آن از جنس آن فنى بود كه در آن زمان شايع‌تر بود و اهل آن زمان ماهرتر بودند تا آنكه حجت بر ايشان تمام‌تر باشد چنان كه در زمان موسى عليه السّلام چون مدار بر سحر بود حقتعالى به او عصا و يد بيضاء و امثال آنها را داد كه قوم او از اتيان به مثل آنها عاجز بودند با آنكه در آن فن ماهر بودند و در زمانى كه حضرت عيسى عليه السّلام مبعوث شد چون امراض مزمنه بسيار بود و طبيبان حاذق مثل جالينوس و امثال او بودند پس حقتعالى معجزهء مرده زنده كردن و كور روشن كردن و خوره و پيسى را شفا دادن و امثال اينها را به او كرامت فرمود كه شبيه بفعل ايشان بود اما از فعل نوع بشر نبود و در زمانى كه حضرت رسالت پناه محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مبعوث گرديد در ميان عرب چون مدار بر فن فصاحت و بلاغت بود و اشعار و سخنان فصيح و بليغ مىآوردند و بر كعبه مىآويختند و به آنها فخر ميكردند حضرت قرآن مجيد را آورد و تحدى نمود و فرمود كه اگر در پيغمبرى من شك داريد مثل اين قرآن بياوريد و نتوانستند پس فرمود كه سوره‌اى مثل اين قرآن بياوريد و ايشان متوجه شدند و اتفاق كردند و مثل سورهء كوچكى نياوردند با آن حرصى كه در تكذيب آن حضرت داشتند و ارتكاب جنگهاى عظيم و كشته شدن و اسير شدن كردند و آنچه از ايشان خواسته بود نياوردند اگر قادر بودند البته مى آوردند با وفور فصحا كه در ميان عرب و علما و دانايان در ميان اهل كتاب و در زمانهاى بعد از آن تا حال با آن كه در همهء اعصار دشمنان آن حضرت اضعاف دوستان آن حضرت بودند و نياوردند و نتوانستند آوردن آن پس معلوم شد كه از