العلامة المجلسي
26
حق اليقين ( فارسى )
ندارد اما بعبث آن فعل را مىكند بنابر اول جهل خدا لازم مىآيد و بنابر دوم عجز و بنابر سوم احتياج و بنا بر چهارم سفاهت و هر چهار بر حق سبحانه و تعالى محالست پس قبيح از او صادر نتواند شد . مبحث سيم آنكه حقتعالى بندگان را بر افعالى كه اختيارى ايشان نيست تكليف نميكند به آن نه بر فعل آنها و نه بر ترك آنها و بندگان در فعل خود مختارند و خود فاعل فعل خودند خواه اطاعت باشد و خواه معصيت و اكثر اماميه و معتزله بر اين قول قائلند و اشاعره كه اكثر اهل سنتاند ميگويند كه فاعل همه افعال بنده خداست و بندگان مطلقا در آنها اختيار ندارند بلكه خدا بر دست ايشان افعال را جارى ميگرداند و در آن فعل مجبورند اما بعضى از ايشان ميگويند كه اراده از بنده مقارن آن فعل مىباشد اما آن اراده مطلقا دخلى در وجود آن فعل ندارد و اين مذهب باطل است به چند وجه : وجه اول آنكه ما ببديههء عقل و وجدان خود مىيابيم كه فرقست در افعال ما ميان حركت رعشه كه بىاختيار ما است و حركتى كه به اختيار خود ميكنيم و همچنين فرق مىيابيم ميان آنكه كسى از بام به زير افتد يا كسى از بام به زير آيد و اگر هيچ فعل به اختيار ما نباشد بايد كه اصلا فرق نباشد ميان اين افعال ما . وجه دويم آنكه حقتعالى امر كرده است بطاعت و وعدهء ثواب بر آن كرده است و نهى كرده است از معصيت و وعيد عقاب بر آن نموده است اگر افعال عباد به اختيار ايشان نبوده باشد تكليف كردن ايشان و عذاب كردن بر عصيان ظلم و قبيح مىباشد مثل آنكه كسى دست و پاى غلام خود را ببندد و بگويد كه برو فلانه چيز را بياور و او را زند كه چرا نياوردى و گويد كه به آسمان برو و بزند كه چرا نرفتى و دانستى كه فعل قبيح بر خدا روا نيست و كيست ظالم تر از كسى كه كفر و معصيت را بر دست و دل و زبان كسى بىاختيار او جارى كند و او را ابد الآباد بسبب اين در جهنم بسوزاند و خود در بسيارى جاى از قرآن ميفرمايد كه خدا ظلمكننده نيست بر بندگان . وجه سيم آنكه حقتعالى در مواضع بيشمار از قرآن مدح مقربان بارگاه احديت كرده است بر طاعت و ذم مردودان درگاه عزت نموده است بر كفر و معصيت پس اگر ايشان فاعل خود نباشند مدح و ذم ايشان سفاهت و بىخردى خواهد بود و بر خدا محال است و بدان كه در احاديث بسيار وارد شده است كه نه جبر است كه ايشان را بر افعال جبر كرده