العلامة المجلسي

21

حق اليقين ( فارسى )

واجب الوجود بالذاتست و عرض نيست مانند سفيدى و سياهى زيرا كه عرض محتاج است به محل و هر محتاجى ممكن است و جسم نيست زيرا كه جسم مركب است از اجزا و مركب محتاج است باجزاء و در مكان و جهت نيست زيرا كه هر چه در مكان و جهت است يا جسم است يا در جسم حلول كرده است و خدا منزه است از هر دو و حركت و انتقال از مكانى بمكانى يا از محلى به محلى بر او محال است زيرا كه اينها از لوازم جسم و جسمانيست . مبحث سيم آنكه صانع عالم مثل ندارد چنانچه فرموده است لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ و شبيه و نظيرى ندارد كه در حقيقت ذات و كنه صفات با او شريك باشد و ضدى ندارد كه با او معارضه تواند كرد و در آفريدن اشياء معينى و يارى نداشته و اعتقادى كه بعضى از غلات دارند كه حقتعالى رسول و ائمهء هدى را آفريد و خلق عالم را بايشان واگذاشت كفر است و خلق همه چيز به غير از افعال بندگان او است مبحث چهارم آنست كه صانع عالم ديدنى نيست و بديدهء سر ادراك نتواند كرد نه در دنيا و نه در آخرت و اين ضرورى دين شيعه است و آيات و احاديث بسيار بر اين معنى وارد شده است آنچه توهم ميكنند بر خلاف اين وارد شده است مؤولست بادراك بديدهء دل چنان كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود نه بيند او را ديده‌ها بمشاهدهء ديدن و ليكن ديده است او را دلها بحقيقتهاى ايمان و ببايد دانست كه كنه ذات و صفات كماليهء خداى عالم را به غير او كسى نميداند و پيغمبر آخر الزمان كه اشرف مكونات است و افضل عارفانست اقرار بعجز نموده و فرموده است كه « ما عرفناك حق معرفتك » يعنى نشناخته‌ايم ترا چنان كه سزاوار شناختن تست و حقتعالى فرموده است كه وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ يعنى اندازه نكرده‌اند خدا را و تعظيم او نكرده‌اند چنان كه سزاوار او است و فرموده است لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ يعنى ادراك نكند او را ديده‌ها و او ادراك مىكند ديده‌ها را در احاديث وارد شده است كه يعنى ديدهء دلها ادراك كنه او را نميكند چه جاى ديدهء سر ايضا بساير حواس ظاهره ادراك او نتوان كرد يعنى شنيدن و بوئيدن و لمس كردن و چشيدن بحواس باطنه نيز ادراك او نتوان كرد مانند وهم و خيال .