العلامة المجلسي

13

حق اليقين ( فارسى )

حضرت حقتعالى و تقدس از آن برتر و بزرگوارتر است كه بكنه ذات محاط عقل غير گردد اما بواسطهء رابطهء اضافى كه ميان مالك و عبيد متحقق است به جهت علاقهء افاضهء رحمت بىغايت كه زلال نوايش از ينابيع علم و قدرت بمجارى حكمت و ارادت پيوسته جارى و روانست جبلت و طبيعت مخلوقات مجبول و مفطور است بر اذعان و قبول صانع و از اين جهت در هنگام صدمت و وقوع وقايع و وقت اضطرار بىسبق رؤيت روى استعانت و فزع بنگاه دارندهء خود مىآورند بتوجه طبيعى كه تأمل و تكلفى در آن نيست و از اين جهت اين حالت مظهر استجابت دعا مىباشد چنانچه آيهء كريمهء أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ به آن ناطق است و انزعاج حيوانات عجم درگاه عروض خوف و گريز ايشان در حال استيلاى وهم و هراس بحقيقت از اين قبيل است و لهذا طوايف مختلفه و امم متخالفه كه در هر عهد و اوان و در هر دين از اديان بوده‌اند خلاف در وجود مبدء از هيچ عاقلى مروى نيست بلكه محال خلاف احوال و اوصاف او است و فخر رازى از شخصى نقل كرده است كه در بعضى ازمنه خشكسال عظيم و قحط شديد بهم‌رسيد مردم از براى استسقاء بصحرا رفتند و دعا كردند و دعاى ايشان مستجاب نشد آن شخص گفت در آن وقت بسوى بعضى از كوهها رفتم آهويي را مشاهده كردم كه از شدت عطش بسوى غدير آبى ميدويد و چون بغدير رسيد آن را خشك ديد حيران شد و چند مرتبه بجانب آسمان نظر كرد سر را حركت داد ناگاه ابرى پديد آمد و آن قدر باريد كه غدير مملو گرديد و آهو آب خورد و سيراب گرديد و بر گرديد و صاحب رسالهء اخوان الصفا نقل كرده است كه مكرر ديده‌اند كه حيوانات در سالهاى خشك سال سر بسوى آسمان بلند ميكنند و طلب باران ميكنند از صيادى نقل كرده‌اند كه گفت گاو كوهى را ديدم كه بچهء خود را شير ميداد من چون متوجه او شدم بچه را گذاشت و گريخت من بچهء او را گرفتم چون نظر كرد بچه را بدست من ديد مضطرب شد و سر بسوى آسمان بلند كرد چنانچه گويا استغاثه به حق تعالى مىكند ناگاه گودالى پيش آمد من در آن گودال افتادم و بچه از دست من رها شد مادرش آمد و او را برد و آنچه از احاديث شريفه در اين باب وارد شده ذكر آنها در اين مقام مناسب نيست پس معلوم شد كه وجود مبدء در وضوح و ظهور بمرتبه ايست كه بر حيوانات عجم نيز مخفى نيست .