السيد الخميني ( مترجم : فهرى )

شرح دعاى سحر 59

شرح دعاى سحر ( فارسى )

پس هر صفتى كه به لطف تعلق دارد صفت جمال است و هر چه به قهر متعلق است صفت جلال است . پس ظهور عالم و نورانيتش و بهائش از جلوهء جمال است ، و مقهوريت أو در شعاع نور آن حضرت و سلطنت كبريايى حق از جلوهء جلال است ، و جلال به وسيلهء جمال ظاهر شده و جمال به وسيلهء جلال مختفى است . جمال تو در همهء حقيقتها سريان دارد و بجز جلالت چيز ديگرى حجاب آن نيست [ 1 ] چه انس و خلوت و صحبت است در تجلى جمال است ، و هر چه دهشت و هيبت و وحشت است اثر تجلى جلال است . پس اگر بر قلب سالك با لطف و انس تجلى شد ، متذكر جمال گردد و گويد : « بار الها ، از تو سؤال مى كنم كه به زيباترين زيبايى ات بر من تجلى كنى . » و چون تجلى به قهر و عظمت و كبريا و سلطنت شود متذكر جلال شود و عرض كند : « بار الها با جليل ترين جلالت بر من تجلى كن » . پس از براي اولياء سالكين إلى اللّه و آنان كه هجرت به سوى أو كرده‌اند و به گرد حريم كبريايى اش در طواف اند احوال و اوقات و واردات و مشاهدات و خطورات و اتصالاتى است و از محبوبشان و معشوقشان تجلى ها و ظهورها و لطف ها و كرامتها و اشارت ها و جذبه‌ها و جذوه‌هاست ، و هر وقتى و در هر حالى به مناسبت حالشان ،

--> [ 1 ] پرتو حسنت گرفته هر دو جهان ليك چشمهء خورشيد را نبيند خفاش غنچهء لب بسته ، راز حسن نگه داشت بلبل شيدا نمود سّر نهان فاش ( دو بيت از قطعه‌اى به مناسبت موضوع سخن ، از مترجم )