جمعى از نويسندگان ( كوشش سيد مهدى جعفرى )
ترجمة وشرح قصيدة عقيلة أتراب القصائد 563
گنجينه بهارستان ( مجموعه رساله در علوم قرآن و روايى ) ( فارسى )
تضاحك الزّهر مسرورا أسرّتها * معرّفا عرفها الآصال والبكرا درودى كه ابرهاى أو بخندند با شكوفه در حالي كه شادمان كرده شده است خطهاى روى أو كه اثر شادى در آن خطها پيدا مىشود . خوشبوى گردانيده بوى خوش أو شبانگاهها وبامدادها . « 1 » تمّت القصيدة في شهر جمادى الأوّل سنة ستّ [ و ] تسعين وتسعمائة .
--> ( 1 ) . ح : خنديدن ابر آن بود كه در وقت باريدن بدرخشد وخنديدن شكوفه آن است كه چون ابر بر أو بارد بشكفد ه .