جمعى از نويسندگان ( كوشش سيد مهدى جعفرى )

ترجمة وشرح قصيدة عقيلة أتراب القصائد 560

گنجينه بهارستان ( مجموعه رساله در علوم قرآن و روايى ) ( فارسى )

وما لها غير عون اللّه فاخرة * وحمده أبدا وشكره ذكرا ونيست اين قصيدة جز يارى خداى در حالىكه نازنده است وجز سپاس أو هميشه وشكر أو يادگارها . ترجو بأرجاء رحماه ونعمته * ونشر إفضاله وجوده وزرا اميد مىدارد به كناره‌هاى رحمت خداى تعالى ونعمت أو وگستردن نيكوى أو وجوانمردى أو پناه . ما شان شأن مراميها مسدّدة * فقدان ناظمها في عصره عصرا با عيب نساخت كار تيرهاى أو را يعنى مقصودهاى أو را در حالىكه راست كرده شده است گم‌نكردن نظم گويندهء أو در روزگار خودش پناهى . غريبة ما لها مرآة منبهة * فلا يلم ناظر من بدرها سررا غريب است اين قصيدة نيست أو را آينه‌اى كه جاى آگاهانيدن عيب‌هاى أو باشد . پس ملامت نكند بيننده از ماه تمام أو خطها وسياهى خاشاك را . « 1 » فقيرة « 2 » حين لم تغنى مطالعة « 3 » * إلى طلائع للإغضاء معتذرا فقير ومحتاج براي آنكه بىنياز كرده نشد از روى مطالعه به سوى گروه‌ها از لشكر از چشم فرو خوابانيدن در حالي كه عذر گوينده است اين چشم فرو خوابانيدن . كالوصل بين صلات المحسنين بها * ظنّا وكالهجر « 4 » بين المهجرين سرى همچو وصل است ميان بخشش‌هاى نيكويىكنندگان به اين قصيدة گمان نيك وهمچو بيهوده است ميان بيهوده‌كنان در حالىكه در تاريكى رونده است . « 5 »

--> ( 1 ) . ح : مراد از خطهاى سياه وخاك وخس خطاها است يعنى اگر ملامت كند كتاب ديگر نيست كه با آن مقابله كند يعنى هيچ خطا وعيبى نيست ه . ( 2 ) . س : فقير . ( 3 ) . س : مطالعه . ( 4 ) . ق وض : كالهجر . ( 5 ) . ح : يعنى اين قصيدة پيش كساني كه به أو گمان نيك دارند همچو وصل است خوش وخوب ، ونزد بيهودگان سخن بيهوده تاريك وبىصفا است ه .