جمعى از نويسندگان ( كوشش سيد مهدى جعفرى )

ترجمة وشرح قصيدة عقيلة أتراب القصائد 502

گنجينه بهارستان ( مجموعه رساله در علوم قرآن و روايى ) ( فارسى )

گفت أبو عبيد : خداوندان بعض خزينه‌ها براي من بيرون آوردند آن را پس ديدم خون‌ها را نشان « 1 » . وردّه ولد النّحّاس معتمدا * ما قبله وأباه منصف نظرا ورد كرد وقبول نكرد اين سخن را فرزند نحّاس در حالىكه اعتمادكننده است آنچه را كه پيش از وى است وقبول نكرد سخن پسر نحّاس را انصاف‌دهنده‌اى كه ديد . إذ لم يقل مالك لاحت مهالكه * ما لا يفوت فيرجى طال أو قصرا براي آنكه نگفت مالك روشن شد هلاك شدن آن مصحف آنچه فوت نشود وتلف نشود پس اميد داشته مىشود خواه دراز شود وقت ناديدن يا كوتاه شود . وبين نافعهم في رسمهم وأبى * عبيد الخلف في بعض الّذى أثرا وميان نافع ايشان در نوشته ايشان وأبى عبيد خلاف است در بعض آنچه پيروى كردند . ولا تعارض مع حسن الظّنون فطب * صدرا رحيبا بما عن كلّهم صدرا ونيست معارضه با خوبى گمان‌ها پس خوش شو از روى سينه‌اى فراخ به آنچه از همه ايشان پيدا شد . وهاك نظم الّذى في مقنع عن أبي * عمرو وفيه زيادات فطب عمرا وبگير نظم آنكه در مقنع است از أبو عمرو دانى ودر اين نظم زيادت‌هاست پس خوش شو از روى عمر .

--> ( 1 ) . ح : يعنى خون عثمان . آن ساعت [ كه ] ايشان را شهيد كردند آن مصحف بر كنار ايشان بود ودر خواندن بودند وبر آن مصحف خون رسيده بود ه .