جمعى از نويسندگان ( كوشش سيد مهدى جعفرى )

ترجمة وشرح قصيدة عقيلة أتراب القصائد 500

گنجينه بهارستان ( مجموعه رساله در علوم قرآن و روايى ) ( فارسى )

ملازمت وجدّ وقصد كه غلبه كرد . من كلّ أوجهه حتّى استتمّ له * بالأحرف السّبعة العليا كما اشتهرا از همه [ وجوه آن ] تا تمام شد أو را به قرائات هفت‌گانهء بلند شد [ ه ] چنانكه مشهور شد . فأمسك الصّحف الصّدّيق ثمّ إلى ال * فاروق أسلمها لمّا قضى العمرا پس نگاه داشت مصحف‌ها را أبو بكر صدّيق . بعد از آن به عمر تسليم كرد چون گذارد عمر را يعنى وفات يافت . وعند حفصة كانت بعد فاختلف ال * قرّاء فاعتزلوا في أحرف زمرا ونزد حفصة بود آن مصحف بعد از وفات عمر پس اختلاف كردند قرّاء صحابه پس به يك‌سو شدند در بعضي قرائات وجدا شدند در حالىكه گروه‌ها بودند . وكان في بعض مغزاهم مشاهدهم * حذيفة فرأى في « 1 » خلفهم عبرا وبود در بعضي جنگ ايشان بينندهء ايشان ، حذيفة پس ديد در « 2 » خلاف‌هاى ايشان آنچه از أو عبرت گرفته مىشود . فجاء عثمان مذعورا فقال له * أخاف أن يخلطوا فأدرك البشرا پس آمد حذيفة نزد عثمان به شتاب پس گفت أو را : مىترسم كه بياميزند [ و ] بر هم زنند قرآن را پس درياب آدميان را . فاستحضر الصّحف الأولى الّتى جمعت * وخصّ زيدا ومن قريشه نفرا پس حاضر كرد مصحف‌هاى پيشين را آنكه جمع كرده شده بود . ومخصوص زيد را واز قريش أو گروهى را .

--> ( 1 ) . س : من . ( 2 ) . س : از .