جمعى از نويسندگان ( كوشش سيد مهدى جعفرى )
ترجمة وشرح قصيدة عقيلة أتراب القصائد 496
گنجينه بهارستان ( مجموعه رساله در علوم قرآن و روايى ) ( فارسى )
ثمّ الصّلاة على محمّد وعلى * أشياعه أبدا تندى ندى عطرا [ سپس درود بر محمّد وبر پيروانش تا ابد بهطورى كه ببارد بارانى خوشبو . ] وبعد فالمستعان اللّه في سبب * يهدى إلى سنن المرسوم مختصرا [ وبعد پس يارىرسان ، خدا در سببي راهنمايى كند به سنّتهاى نشاندار خلاصه شده . ] علق علاقته « 1 » أولى العلائق إذ * خير القرون أقاموا أصله وزرا [ پيوندى كه پيوندهدهنده آن برترين پيوندهايند چرا كه بهترين مردم بهپا داشتند اصلش را كه سنگينى مىكرد . ] وكلّ ما فيه مشهور بسنّته * ولم يصب من أضاف الوهم والغيرا [ وهمه آنچه در آن است پرآوازه است به سنّت أو وبرخورد نكرد به آنكه افزود وهم وتغيير را . ] ومن روى ستقيم العرب ألسنها * لحنا به قول عثمان فما شهرا وآنكه روايت كرد كه برگيرد زبان عرب خطايى را كه به آن مصحف است ، سخن عثمان ، پس آن مشهور نشد . لو صحّ لاحتمل الإيماء في صور « 2 » * فيه كلحن حديث ينثر الدّررا اگر درست شود اين سخن از عثمان متحمّل بود أشارت را در صورتها « 3 » در روى همچو أشارت كردن سخن كه مىباشد درها را « 4 » . وقيل معناه في أشياء لو قرئت * بظاهر الخطّ لا تخفى على الكبرا
--> ( 1 ) . ق وض : علائقه . ( 2 ) . س : سور . ( 3 ) . س : سورتها . ( 4 ) . ح : يعنى از لحن ، أشارت مراد بود . واين در لغت آمده است . در صورتها همچو الكتب ، الصّبرين وآنچه بدان ماند از جاها كه الف انداخته شده است وآن همچو رمز وأشارت كه آن را جز قرّاء ندانند ه .