جمعى از نويسندگان ( كوشش سيد مهدى جعفرى )
منهل العطشان 164
گنجينه بهارستان ( مجموعه رساله در علوم قرآن و روايى ) ( فارسى )
بودند در قرائت آن بر وجه توسعه چنانچه فرمود : فاقرؤا ما تيسّر منه « 1 » . واوّل كسى كه قرآن را بين اللّوحين جمع كرد أبو بكر بوده - رضى اللّه عنه - وسبب آن بود كه چون مسيلمهء « 2 » كذّاب أصل « 3 » يمامه را تباه ساخت وقوّت گرفت ، أبو بكر - رضى اللّه عنه - بر سر وى لشكر كشيد ومقاتلهاى عظيم دست داد وبعد از پاسى شديد آن ملعون هلاك شد . ليكن بعد از آنكه هزار ودويست كس از مسلمانان كشته شدند [ و ] بسيارى مجروح شدند . واز جمله مقتولان هفتصد كس از قرّاء صحابه بودند . چون حال بدين منوال بود عمر - رضى اللّه عنه - صدّيق را گفت كه قتل در قرّاء صحابه مسخّر شد واسراع نمود واگر در يك دو موقف ديگر همچنين شود ، به ذهاب قرّاء ، قرآن نيز برود . مصلحت آن است كه قرآن را به يكجا جمع كنى . صدّيق - رضى اللّه [ عنه ] - گفت : چگونه اقدام نمايم به چيزى كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله وسلّم - ما را به آن نفرمود . عمر گفت : واللّه هو خير . يعنى قرآن را دريافتن خير است . وهميشه عمر - رضى اللّه [ عنه ] - اين مىگفت تا حق تعالى صدّيق را بر آن داشت كه مصلحت در اين است . پس زيد بن ثابت را بخواند وبا وى گفت : تو مردى جوان وعاقلى ووحى مىنوشتى از براي پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله وسلّم - ، قرآن را جمع كن وبنويس . زيد گفت : چگونه كارى مىكنيد كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله وسلّم - شما را به آن نفرموده وعهدي نكرده . أبو بكر فرمود كه مصلحت در اين است . وپيوسته مىگفت تا آنگاه كه حق تعالى زيد را بر آن گماشت كه همچنين مىبايد كرد . زيد گفت : واللّه كه اگر مرا تكليف كردندى به نقل جبال از مواضع خود بر من آسانتر بودى از آنچه مرا به آن تكليف كردند . پس زيد در ايستاد وقرآن را به تمامه از صدور رجال واز لخاف « 4 » وأضلاع « 5 » عسب « 6 » در قيد كتابت آورد ودر چند صحيفة بنوشت وآن صحف نزد أبو بكر بود تا وفات يافت . پس نزد عمر همچنين نزد حفصة بود - رضى اللّه عنها - تا آنگاه كه غزوهء ارمينيه وآذربيجان « 7 » واقع شد وصحابه را اختلاف پيدا
--> ( 1 ) . مزّمّل / 20 . ( 2 ) . س : مسلّمه . ( 3 ) . جنگ . ( 4 ) . لخاف ج لخافة : سنگ نازك . ( 5 ) . أضلاع ج ضلع : استخوان دنده . ( 6 ) . عسب ج عسيب : شاخه خرما كه پوست آن را كنده باشند . ( 7 ) . سال 30 هجرى .