مهدى مهريزى و على صدرايى خويى

69

ميراث حديث شيعه

[ دليل كلام و صدق ] و باز ، دالّ است كه متكلّم است و موجِد كلام است و صادق است ؛ چه عدم نطق و كذب ، نقص و قبيح است ، و او - جلّ شأنه - از نقايص و قبايح ، منزّه است . پس بايد كه متّصف باشد بر قدرت بر نطقى كه از جنس اصوات و حروف است . [ دليل اوصاف كمال ] و باز ، دالّ است به اين كه همه چيز نزد قدرت و سمع و علم و بصر او يكسان است ؛ چرا كه با علم به جميع اجزاى زمان و مكان ، بيرون از زمان و مكان است . پس هيچ برگى از درخت نمىافتد ، مگر آن كه مىداند ، و دور نيست از علم او هم‌وزن مورچه‌اى كه در زمين و آسمان است . [ ادلهء صفات سلبى كه جسم نيست ] و باز ، چون آسمانها اجسام‌اند و كواكب اجرام‌اند ، و مخلوقات ، مساوى خالق نتوانند بود در ذات و صفات ، پس صانع آنها جسم نباشد . [ دليل ديگر بر عدم جسميت و اين كه وجود او عين ذات است ] و باز اگر جسم باشد ، انقسام پذيرد به طول و عرض و عمق ، و هر چه چنين باشد ، ذى اجزا باشد - اگر چه به حسب فرض باشد - و اجزا با كُلّ در ماهيت شريك باشند ، و هر چه او را ماهيت كلّيه باشد ، واجب نباشد ، و چون واجب الوجود است ، پس ماهيت او - جلّ شأنه - عين وجود و تشخّص اوست . [ دليل عدم تركيب ] و باز ، اگر وجود زايد بر ذات مقدّسش باشد ؛ آن ذات ذا وجود خواهد بود ، و چون بالاى هر صاحبْ وجودى موجودى است - چه تعليق حكم بر وصف مُشعِر به علّيت آن وصف است - پس لازم آيد به تقدير زياده بودن وجود بر ذات حق ، يا تركيب ، يا انتها به وجود قائم به ذات .