الشيخ المفيد ( مترجم : خانبلوكى )
405
الإرشاد ( فارسى )
حسن عليه السّلام راهى جز صلح نداشت و بايد دست از جنگ برمىداشت و با او صلح مىنمود ، اوضاع و احوال يارانش چنانچه در پيش گفتيم اين مطلب را مىرساند كه آنان به طور كلّى آگاهى كامل به حق و عدالت او نداشتند و همه گونه فسادى را در مقابل ايشان مرتكب مىشدند و به وعدههايشان وفا نمىكردند و بسيارى از آنها ريختن خون ايشان را حلال مىدانستند و معتقد بودند كه ايشان را به معاويه تحويل دهند و بدتر از همهء آنها پسر عموى بىوفايش عبيد إله ابن عباس كه نزد معاويه رفت و با دشمنش سازش كرد و به او پيوست و بالاخره بيشتر ياران او در فكر دنيا بودند و از آخرت غافل گشته بودند . امام حسن عليه السّلام ناگزير صلح با معاويه را پذيرفت و حجتى را با معاويه تمام كرد و هيچگونه كوتاهى و تقصيرى بين خود و معاويه را نزد خداوند متعال و مردم باقى نگذاشت . امام حسن مجتبى شرط كرد كه در قنوت نمازها امير المؤمنين عليه السّلام را لعنت نكنند و به شيعيان على عليه السّلام و مخصوصا بنى هاشم سختگيرى ننمايند . و حق هر صاحب حقى را ادا كنند . معاويه هم صلحنامهء امام حسن عليه السّلام را امضاء كرد و شرايط آن را پذيرفت و قسم خورد كه به آنها وفا كند . معاويه پس از امضاى قرارداد صلح از محلى به نام حبوبيه كه در آنجا بود حركت كرد و روز جمعه وارد محلى به نام نخيله نزديك كوفه شد و نماز ظهر را با مردم خواند و خطبهاى را خواند و در ضمن خطبه گفت : قسم به خدا من با شما نمىجنگم كه نماز بخوانيد و روزه بگيريد و به حج بيت اللّه الحرام برويد و زكات مال خود را بپردازيد . زيرا مىدانم كه همهء اين كارها را خود شما انجام مىدهيد . بلكه من با شما نبرد كردم تا بر شما پادشاهى كنم و خدا هم آن را با آنكه شما نمىخواستيد به من لطف نمود . بدانيد شروطى كه در هنگام بستن صلح به عهده گرفتم و وعدههايى كه به حسن بن على عليه السّلام دادم هماكنون همه را زير پا گذاشته و به هيچ يك از آنها وفا نخواهم كرد . آنگاه از نخيله حركت كرد و وارد كوفه شد . چند روزى در آنجا ماند و از مردم پيمان گرفت و پس از پايان بيعت گرفتن به منبر رفت و خطبه خواند و سخنان زشت و ناروايى را به على عليه السّلام و امام حسن و امام حسين عليهما السّلام كه در آنجا حضور داشتند نسبت داد كه امام حسين عليه السّلام طاقت نياورد و از جايش برخاست تا جواب او را بدهد ولى امام حسن عليه السّلام دست ايشان را گرفت و نشانيد و خود ايشان از جا برخاست و فرمود : اى كه نام على را به زشتى و صفات ناسزا مىبرى من حسنم و پدرم على عليه السّلام و تو معاويهاى و پدرت صخر و مادر من فاطمه است و مادر تو هند ، جد من رسول خداست و جد تو حرب و جدّهء من خديجه و جدهء تو فتيله . نفرين خدا بر هر يك از ما كه ناشناختهتريم و اصل و نسبمان بدتر و از قديم بديهايمان معروفتر و كفر و دورويىمان بيشتر است . عدهاى از آنهايى كه در مسجد حضور داشتند آمين گفتند و از خداى متعال استجاب اين دعا را خواستند و همانطور كه گفتيم بعد از قرارداد صلح ، امام حسن عليه السّلام به طرف مدينه حركت كرد و در آنجا اقامت گزيد و بدون هيچگونه ابراز نگرانى و يا اينكه مردم را بر عليه معاويه تحريك كند ، گوشهنشينى را براى خود انتخاب كرده و منتظر فرمان و دستور خداى متعال شد . ده سال از پادشاهى معاويه گذشت در اين زمان مسافرتهاى متعددى كرد تا براى فرزند خود يزيد