السيد محمد باقر الصدر ( مترجم : رضا اسلامى )
50
دروس في علم الأصول ( الحلقة الأولى ) ( قواعد كلى استنباط ) ( فارسى )
براى نمونه شاهد مىآورم : هنگامى كه حكم اعدام در مورد مرحوم شيخ عارف بصرى و دوستانش صادر شد ، ايشان را در كتابخانهء منزلش ديدم كه به شدت مىگريست . عرض كردم شما كه اينگونه هستيد ، پس ما چه كنيم ؟ فرمودند : فرزندم ! اگر بعثيها مرا ميان اعدام پنج نفر از فرزندانم و اعدام اين پنج نفر آزاد مىگذاشتند ، من اعدام فرزندانم را اختيار مىكردم . چون اسلام امروز به اين اشخاص نيازمند است . خاطرهء ديگر اين است كه در ايامى كه استاد شهيد در منزل خود محبوس بود ، خبر اعدام شهيد سيّد قاسم شبّر و سيّد قاسم مبرقع و دهها تن ديگر از علماى برجسته رسيد . استاد شهيد دست به محاسن خود گرفت و سر به سوى آسمان بلند كرد و در حالى كه اشك از چشمانش سرازير بود ، فرمود : « الهى به حق اجداد پاكم مرا به اينان ملحق كن » . خاطرهء ديگر از همان ايام حبس در منزل اين است كه يك روز عصر از صداى استاد شهيد ، در حالى كه مىگفت : « لا حول و لا قوّة الا باللّه العلى العظيم ، انا للّه و انا اليه راجعون » بيدار شدم . خيال كردم حادثهاى روى داده است . گفتم خير است ان شاء الله . فرمودند به اين مامورين امنيتى در بيرون منزل نگاه مىكردم . ديدم تشنه هستند و عرق مىريزند . دلم به حالشان سوخت . دوست داشتم مىتوانستم آبى به آنها برسانم . عرض كردم اين مزدوران شما را اينجا حبس كردهاند و در دل خانواده و بچههاى شما هراس انداختهاند . فرمودند اين صحيح است ، ولى بايد بر اينها ترحم كرد . شايد درست تربيت نشدهاند يا در محيط مناسب نبودهاند . اگر اينها به طبع سليم خود در محيط سالم پرورش مىيافتند ، چهبسا از مؤمنين بودند . سپس خادم خود را فرستادند و آب خنك به آنها دادند . همين رفتار ايشان در مأمورين تأثير زيادى گذاشت . بعد شنيديم بعضى از آنها عليه حكومت اقدام كردند و حكم اعدام آنها اجرا شد . وقتى خبر اعدام آنها رسيد و براى ايشان نقل كردم ، مرا به ياد همان گفتهء سابق انداختند و فرمودند بايد در قلب خود نسبت به هر مسلمان رحمت داشته باشى اين رسالت ماست . حكايت ديگرى كه هرگز فراموش نمىكنم اين است كه زمانى كه آب و برق و تلفن