السيد محمد باقر الصدر ( مترجم : رضا اسلامى )

20

دروس في علم الأصول ( الحلقة الأولى ) ( قواعد كلى استنباط ) ( فارسى )

معلّمان نيز همين‌گونه بود . او نخستين فردى بود كه به مدرسه وارد مىشد و آخرين نفرى كه از مدرسه خارج مىشد . در تمام مدت حضور در مدرسه وقتش به درس و مطالعه و توجه و تفكر مىگذشت . با وجود اين يك بار هم نديدم غرور پيدا كند و خود را بالاتر از بچه‌ها به حساب آورد . مدرسه او را به عنوان امام جماعت دانش‌آموزان انتخاب كرده بود . در نمازى كه مىخواند همچون عابدى زاهد ، خاشع و خاضع بود . در مقابل معلمان كمال تواضع را داشت . يك روز به او گفتم : دوست دارم خدمت شما برسم و از دانش شما استفاده كنم و از افكارتان بهره‌مند شوم . در مقابل با كمال ادب و احترام ، در حالى كه صورتش از خجالت سرخ شده بود ، گفت معذرت مىخواهم ! من شاگرد كوچكى هستم كه شما حق استادى به گردن او داريد . من تحت تعليم و تربيت شما هستم و باقى خواهم ماند . » در رسالهء مرحوم سيّد عبد الغنى اردبيلى « 1 » آمده است : در يازده سالگى منطق خواند و رساله‌اى در منطق به همراه اشكالاتى بر برخى از كتب منطقى نگاشت . در دوازده سالگى معالم الاصول را نزد برادر بزرگش خواند و در ضمن درس ايراداتى وارد مىكرد كه در كفايه آمده بود . بيشتر دروس سطح را بدون استاد به پايان برد . در سال 1365 قمرى از كاظمين به نجف هجرت كرد و در حلقهء درس آيت اللّه شيخ محمّد رضا آل ياسين و آيت اللّه سيّد ابو القاسم خوئى حضور پيدا كرد . اين در حالى بود كه او دوازده سال داشت و در كنارش شخصيتهاى علمى بزرگى در مجلس درس حاضر مىشدند . روزى مرحوم استاد شيخ محمّد رضا آل ياسين مسأله‌اى طرح كرد كه آيا بدن حيوان به واسطهء عين نجاست متنجس مىشود و به زوال آن پاك

--> ( 1 ) . مرحوم سيّد عبد الغنى از شاگردانى بود كه به لحاظ مراتب اخلاقى و كمالات نفسانى و اخلاص و تقواى بسيارى كه داشت فوق‌العاده مورد توجه استاد بود . اين مرد وارسته در مسافرتى كه به زادگاه خود داشت در اثر سانحه رانندگى صدمه ديد و به رحمت الهى پيوست . رحلت او در دل استاد اندوه بسيارى به جاى گذاشت كه در مقدمهء حلقات اصول مىتوان انعكاس آن را ديد .