السيد محمد باقر الصدر ( مترجم : رضا اسلامى )

18

دروس في علم الأصول ( الحلقة الأولى ) ( قواعد كلى استنباط ) ( فارسى )

كلامش شيرينى و گرمى خاصى احساس مىشد كه اعجاب همه را برمىانگيخت . مردم از پيش با شوق و شور بسيار منتظر مىماندند تا سخنان او و اشعارى را كه به طرز زيبايى در آن سن و سال ادا مىكرد ، گوش كنند . با همهء اين امتيازات ، يادم نمىآيد مورد حسادت احدى از بچه‌ها واقع شده باشد . و اين به سبب رفتار صحيح و عاقلانه و محبّت و دلسوزى او نسبت به بچه‌هاى ديگر بود . سوگند خدا را كه وى معجزهء الهى و آيتى از آيات او بود . به هنگام زنگ تفريح ، بچه‌ها در گوشه‌اى از حياط دور او را مىگرفتند و بهت‌زده به سخنان او گوش مىدادند . ما با اينكه از كلاس ديگر و از نظر سنى بزرگتر از او بوديم ، هميشه از دور متوجه اجتماع آنها بوديم . فراموش نمىكنم روزى خيلى كنجكاو شدم كه در جمع آنها چه گفته مىشود . جلو رفتم ، بار اول بود كه مرا نزديك خود مىديد . اول ساكت شد ، كمى به من نگاه كرد ، يعنى آيا ادامه بدهم ؟ بعد به صحبتش ادامه داد . امّا آنچه براى بچه‌ها مىگفت ، از درس مدرسه نبود . براى من مطلبى جديد و پيچيده بود براى اولين بار بود كه كلماتى چون ماركسيسم ، امپرياليسم و ديالكتيك را از لابلاى سخنانش مىشنيدم . گاهى اسم شخصيّتهايى چون ويكتور هوگو و گوته را به زبان مىآورد ، كه الآن بعد از چهل سال همين چند كلمه را از او به خاطر دارم . در آن زمان چيزى زياد نمىفهميدم ، با اينكه از گوش دادن به او لذت مىبردم . خيلى دوست داشتم بدانم آيا ديگر بچه‌هايى كه دور او را گرفته‌اند ، چيزى مىفهمند كه من نمىفهمم . ايام كوتاه و خوشى بود . آخر سال رسيد و من به دبيرستان منتقل شدم و از او جدا گشتم . ولى اثرى كه بر ما گذاشت ، اين بود كه به غير كتابهاى درسى نيز توجه كنيم . گاهى در دستش كتابى مىديدم كه حتى عنوانش را نمىتوانستم بخوانم . گاهى مرا سفارش به خواندن كتابى مىكرد . پس زود آن را تهيه مىكردم و با اينكه در فهم مطلب به مشكل برمىخوردم ، ولى با توجه زيادى آن را مىخواندم . اين‌ها موجب شد بتدريج درى به سوى جهان گستردهء علم و معرفت به روى خود باز كنم » .