محمد رضا حكيمي - محمد حكيمي - علي حكيمي ( مترجم : آرام )

47

الحياة ( فارسي )

دريافت باشد ، زيرا كه انسان - چنان كه اشاره كرديم - با داشتن قلب لطيف مهربان حسّاس پاك آكندهء از عواطف سرشار انسان است ، نه به اينكه در درون خود حامل سنگ سخت تيره اى باشد كه از ديدن بيچاره اى ناراحت نمىشود ، و اشك يتيمى آن را به تپش نمىاندازد ، و از خاكنشينى مسكينى ، يا بىچيزى فقيرى ، يا دردمندى دردمندى ، يا گرسنگى ستمديده اى نمىلرزد . و در آن هنگام كه قلب آدمى ، به جاى آنكه چشمهء جوشان محبّت و از خود گذشتگى براى همگان باشد ، به صورت سنگ تيره و تارى درآيد ، انسانيّت او دگرگون شده ، و روشنايى فطرت او از ميان رفته ، و دين او نابود گشته است ، چه جايگاه اصلى براى آشكار شدن روشناييهاى فطرت و تمركز يافتن پايه هاى دين همان قلب است * ( إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَه قَلْبٌ ) * . . . « 1 » - ( 1 ) در اين سخن ( قرآن ) ، براى آن كس كه صاحبدل باشد ( و دلى زنده داشته باشد ) يادآوريى است و پندى . . . ) . 5 - فساد عمومى : شايد پس از بحثهايى كه در بارهء نتايج منفى تكاثر و عوامل وابستهء به آن گذشت ، در اين باره به گستردن سخن چندان نياز نباشد . ژرفنگرى در آيات و احاديث اين دو باب ، و انديشيدن در آنها به نحو بايد و شايد ، آشكارا بر ما معلوم مىدارد كه چگونه تكاثر و زياده طلبى ( كه سرمايه دارى معاصر نيز از آن است ) ، از بزرگترين عوامل فساد عمومى در جامعه هاى انسانى است ، و چگونه در همهء سطوح و ترازهاى زندگى فرد و جامعه تأثير منفى دارد ، و نيز چگونه آموزش و پرورش و فرهنگ و دانش و اخلاق و اقتصاد و سياست و حتى معنويّت و دين را در جهتى غير صالح مىاندازد كه با صلاح انسان و جامعهء بشرى تعارض و تضاد دارد ، و چگونه انسان را به سستى و مهمل گذاشتن تكاليف و فرار از مسئوليّتها - جز در آنجا كه به بهره كشى از ستمديدگان و ساير انگيزشهاى تكاثرى مربوط مىشود - بر مىانگيزد . تكاثر علَّت نيرومندى براى تغيير دادن همهء مقياسهاى

--> « 1 » « سورهء ق » ( 50 ) : 37 .