منذر حكيم / عدى غريباوى ( مترجم : جلالى )
24
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى )
واجب كرده است به انجام مىرساند . آنگاه در پايان نامه اينگونه آمده است : امير المؤمنين مشتاق ديدن تو مىباشد و خوش مىدارد كه از نزديك با تو ديدارى تازه كند و با نگاه كردن به چهرهء ميمون و مباركت تيمّن بجويد « 1 » . 2 . يحيى بن هرثمه - همان كسى كه متوكّل او را براى بردن امام عليه السّلام از مدينه به سامرا فرستاده بود - گويد : من براى انجام اين مأموريت به شهر مدينه رفتم . هنگامى كه وارد شهر مدينه شدم مردم شهر كه متوجه مأموريّت من در رابطه با امام هادى عليه السّلام شده بودند و مىترسيدند در اين سفر چشمزخم و گزندى به آن حضرت برسد ، ضجّه و نالهء عظيمى سر دادند ، بدانسان كه تا آنزمان مردم چنين ضجّه و نالهاى در شهر نشنيده بودند تو گويى كه همهء دنيا به جوش و خروش آمده بود . چراكه آن حضرت همواره ملازم مسجد و محراب بوده هميشه به اهل شهر مدينه نيكويى روا مىداشت و هيچگاه به سمت دنيا و زخارف آن ميل و رغبت از خود نشان نمىداد ، من منزل آن حضرت را بازرسى كردم . امّا جز كتابهاى قرآن ، دعا ، و كتابهاى علمى چيزى در آن نيافتم . اينجا بود كه آن حضرت در نظرم بسيار بزرگ آمد و از آن پس خود شخصا خدمتگزارى آن حضرت را به عهده گرفتم و با او بسيار خوب برخورد نمودم ، هنگامى كه به بغداد وارد شديم ابتدا به نزد اسحاق طاهرى كه والى بغداد بود رفتم . وى به من گفت : اى يحيى ، اين مرد فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىباشد ، و تو خود متوكّل را خوب مىشناسى ، و مىدانى كه اگر متوكّل را بر ضدّ اين مرد تحريك كنى او را خواهد كشت ، و در اين صورت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله
--> ( 1 ) . اصول كافى 1 / 502 ، الفصول المهمّه / 265 .