ابو الفضل هادى منش

61

ساقى تشنه ( نگاهى به زندگى حضرت ابوالفضل ( ع ) ) ( فارسى )

سر خود ديد ، عرض كرد : « برادر مىخواهى چه كنى ؟ » امام پاسخ داد : « مىخواهم تو را به خيمه ببرم » عباس عرض كرد : برادرم ! به حقّ جدت رسول خدا صلى الله عليه و آله از تو مىخواهم كه مرا [ به خيمه ] نبرى و در همين مكان رهايم سازى . امام غمگنانه پرسيد : « چرا برادرم ؟ » عباس عليه السلام گفت : زيرا از روى دختر تو سكينه عليها السلام شرمگينم ؛ چرا كه من به او وعدهء آب داده‌ام ، ولى نياوردم . « 1 » پس از لحظاتى ، جان از پيكر او پر كشيد و امام نالهء « وا عَبّاساه » سر داد . « 2 » امام بدن او را واگذاشت و به سوى خيمه‌ها بازگشت . « 3 » 3 . سوگوارى در خيمه‌گاه امام با دلى شكسته و قلبى آكنده از اندوه و چشمانى اشكبار ، راه خيمه‌گاه را در پيش گرفت ، درحالىكه با گوشه آستين ، اشك‌هاى خود را پاك مىكرد تا اهل حرم اشك اندوه او را نبينند . در اين ميان ، دشمن نيز با مشاهدهء بىپناهى خيمه‌ها ، به سوى اردوگاه امام حمله‌ور شد . امام فرياد برآورد : « آيا فريادرسى نيست كه به فرياد ما برسد ؟ »

--> ( 1 ) . بحرالعلوم ، مقتل الحسين عليه السلام ، ص 324 ( 2 ) . معالى السبطين ، ج 1 ، ص 450 ؛ موسوى زنجانى ، وسيلة الدارين ، ص 274 ( 3 ) . بحرالعلوم ، مقتل الحسين عليه السلام ، ص 324