ابو الفضل هادى منش

36

ساقى تشنه ( نگاهى به زندگى حضرت ابوالفضل ( ع ) ) ( فارسى )

حضرت عباس عليه السلام نيز به همراه سى تن از بنىهاشم ، امام را همراهى كردند . امام داخل دارالاماره مدينه شد و بنىهاشم ، بيرون از دارالاماره ، منتظر فرمان امام شدند . وليد از امام خواست تا با يزيد بيعت نمايد ، اما امام سرباز زد و فرمود : « بيعت به گونه پنهانى چندان درست نيست . بگذار فردا كه همه را براى بيعت حاضر مىكنى ، مرا نيز احضار كن [ تا بيعت نمايم ] » . مروان گفت : « امير ! عذر او را نپذير ، او بيعت نمىكند ، گردنش را بزن » . امام برآشفت و فرمود : واى بر تو اى پسر زن آبى چشم ! تو دستور مىدهى كه گردن مرا بزنند ! به خدا كه دروغ گفتى و بزرگ‌تر از دهانت سخن راندى ! « 1 » در اين لحظه ، مروان شمشير خود را كشيد و به وليد گفت : « به جلادت دستور بده گردن او را بزند ، قبل از اين‌كه بخواهد از اينجا خارج شود . من خون او را به گردن مىگيرم » . امام ، بنىهاشم را مطلع كرد و حضرت عباس عليه السلام به همراه افرادش با شمشيرهاى آخته به داخل يورش بردند و امام را به بيرون هدايت نمودند . « 2 » امام صبح

--> ( 1 ) . محمد بن جرير الطبرى ، تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 172 ؛ على بن موسى بن طاووس ، اللهوف على قتلى الطفوف ، ص 98 ( 2 ) . مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 88