السيد هاشم الرسولي المحلاتي
93
زينب عقيله بنى هاشم ( س ) ( فارسى )
كردند آنگاه گروه بسيارى حدود پانصد هزار نفر زن و مرد براى تماشا به استقبال كاروان اسيران ، از شهر خارج شدند و اميران و سركردگان نيز دفزنان و رقصكنان و پايكوبان حركت كردند . . . اين روايت پس از تشريح وضع مردم و جشن و سرور آنهامىنويسد : در آنروز كه چهارشنبه شانزدهم ربيعالاول بود ، جمعيت در بيرون شهر بهقدرى زياد بود كه روز محشر را در يادها زنده مىكرد . براى يزيد ابنمعاويه سراپردهء وسيع و تختى نصب و حاشيهء آنرا به انواع جواهر مرصع كرده و در اطراف آن كرسيهاى زرّين و سيمين نهاده بودند . . . بههر صورت از مجموع اين نقلها معلوم مىشود چه تدارك عظيمى براى اين جشن شوم ديده و چه مراسمى برپا كرده بودند معلوم است كه در چنين شرايطى برخاندان مظلوم و داغديدهء اهلبيت پيغمبر ، با ديدن آن مناظر و احوال چه گذشته است ! از بانوى قهرمان ما در اين مراسم و اوضاع و احوال سخنى نقل نشده است مگر پس از ورود به مجلس يزيد كه ، آنجا چنان غرور و نخوت او را درهم شكست و او را چنان با چند جملهء كوبنده و يك سخنرانى پر مغز و فصيح رسوا مىكرد كه مجال هرگونه عوامفريبى و عذر و بهانه را ازوى ، در اين جنايت هولناك گرفت ، و او را به اشتباه و عذرخواهى واداشت ، و چنان حساب شده و دقيق و با قدرت قلب ، او را به محاكمه كشيد كه عموم محدّثان ومورّخان شجاعت آن حضرت را در اين محاكمه كشيد كه و گفت وگو ستوده اند .