السيد هاشم الرسولي المحلاتي
88
زينب عقيله بنى هاشم ( س ) ( فارسى )
اين همكار خدا بود كه دشمن ، خود با زور و جبر ، مبلّغان توانايى را به اسيرى ببرد و در شهرها بگرداند و به آنها فرصت دهد كه براى مردمى كه بيشتر تماشاگر اين حادثهاند سخن بگويند و خود را بهآنان معرفى كنند و همهجا رسول خدا را بهعنوان پدر يا جد خود نام ببرند . نخستين فرصتى كه بهدست اهلبيت آمد و توانستند داد سخن بدهند روز دوازدهم محرم بود كه آنها را وارد شهر كردند . ديدن شهر كوفه براى اهلبيت بسيار غمانگيز بود چه ، بيشتر مدت خلافت اميرالمؤمنان عليه السلام در اين شهر گذشته بود و دختران آن حضرت در سال 41 همراه برادرشان امام حسن عليه السلام از كوفه بهمدينه رفته بودند و اكنون پس از بيست سال بهصورت اسيرى وارد شهرى مىشدند كه در حدود چهارسال در آنجا سلطنت كرده بودند و مردم عراق كه در جنگهاى جمل و صفين و نهروان ، اصحاب و ياران على عليه السلام بودهاند اكنون فرزند وى را كشتهاند و فرزندان ديگر او را اسير كردهاند ، امّا سخنوران اهلبيت چنان كه گويى از مدينه و حجاز بهكوفه و عراق آمدهاند تا سخن بگويند و براى هميناست كه مردم در كوچه و بازار فراهم گشتهاند ، كارخود را از همان روز دوازدهم آغاز كردند و هركدام به نسبت سخن گفتند و آنگاه كه مجال سخن گفتن در بازار و دم دروازه را از دست دادند و ديگر جمعيتى جز در مجلس ابنزياد در اختيارشان نبود همانجا اگر چه بهعنوان جواب دادن به سؤالهاى ابنزياد ، حرف خود را مىزدند و كار خود را مىكردند و آنگاه بهزندان كوفه برمىگشتند . خطبهها و سخنان اين گويندگان شجاع و بىنظير درسينههاى مردم جا گرفت ، دلها را تكان داد ، تشخيص مردم را عوض كرد ، اشكها را جارى ساخت و