السيد هاشم الرسولي المحلاتي
80
زينب عقيله بنى هاشم ( س ) ( فارسى )
وَ هِيَ مُتَنَكّرَةٌ » [ هنگامى كه زينب به مجلس پسر زياد در آمد پستترين جامه را پوشيده بود و بهطور ناشناس وارد شد . ] و در « منتخب » طريحى استكه : « وَ كانَتْ تَتَخَفَّى بَيْنَ النِّساءِ وَ هِيَ تَسْتُرُوَجْهَها بِكُمِّها لِانَّ قِناعَها اخِذَ مِنْها » . [ خود را در ميان زنان مخفى مىكرد و صورت خود را با آستين مىپوشانيد چون مقنعهاش را از او گرفته و ربوده بودند . ] در تاريخ طبرى و ابناثير آمده است كه زينب عليها السلام در گوشهاى نشست و زنان و دختران دور او را گرفتند . به هر صورت پسر زياد متوجه وى شد و پرسيد : اين زن كيست ؟ كسى پاسخ او را نداد . براى بار دوّم و سوّم سؤال كرد . و در اين هنگام يكى ازكنيزان پاسخ داد : « هذِهِ زَيْنَبُ بِنْتُ فاطِمَة بِنْتِ رَسُولِ اللَّه صَلّى اللَّه عَلَيهِ وَآلِه » [ اين زن زينب دختر فاطمه دختر رسولخدا صلى الله عليه و آله است . ] پسر زياد كه سرمست جنايات و پيروزى خود بود ، همينكه آن بانوى معظمه را شناخت درصدد برآمد تا پيروزى خود را بهرخ دختر بزرگوار على عليه السلام بكشد و درضمن از اين مجلس و مكالمهء با زينب يك استفادهء تبليغاتى هم بهنفع حكومت خونخوار و رسواى يزيد بكند ، ولى فكر نمىكرد طرف مكالمه و سخنش ، شيرزن تاريخ و