السيد هاشم الرسولي المحلاتي

51

زينب عقيله بنى هاشم ( س ) ( فارسى )

شه سراپا گرم شوق و مست ناز * گوشهء چشمى بدانسوكرد باز ديد مشكين مويى از جنس زنان * بر فلك دستى و دستى بر عنان زن مگو ، مرد آفرين روزگار * زن مگو ، بنت الجلال ، اخت الوقار زن مگو ، خاك درش نقش جبين * زن مگو ، دست خدا در آستين از قفاى شاه رفتى هر زمان * بانگ مهلًا مهلًاش بر آسمان كى سوار سرگران ! كم كن شتاب * جان من ! لختى سبكتر زن ركاب تا ببويم آن شكنج موى تو * تا ببوسم آن رخ دلجوى تو * * * پس زجان برخواهر استقبال كرد * تا رخش بوسد الف را دال كرد شد پياده بر زمين زانو نهاد * برسر زانو سربانو نهاد همچو جان ، خود را در آغوشش كشيد * اين سخن آهسته در گوشش دميد كى عنان گير من آيا زينبى * يا كه آه دردمندان درشبى