السيد هاشم الرسولي المحلاتي
47
زينب عقيله بنى هاشم ( س ) ( فارسى )
جان خواهر ! در غمم زارى مكن * با صدا بهرم عزادارى مكن هرچه باشد تو على را دخترى * عصمتاللهى و زهرا پرورى معجر از سرپرده ، ازرخ وامكن * آفتاب و ماه را رسوا مكن خانهسوزان را تو صاحبخانهباش * با زنان در همرهى ، مردانهباش باتو هستم جان خواهر همسفر * توبهپا اين راه پويى من به سر امام عليه السلام مانند اينكه با اين سخنان ضمن سفارش خواهر به صبر و سكون و بردبارى ونوعى تصرّف تكوينى در دل زينب ، او را براى روبهرو شدن با مصايب دشوار بعدى آماده كرد ، زيرا وضع دختر فاطمه عليها السلام از آن ساعت به بعد تغيير كرد و ديگر از آن گونه بىتابىها از او ديده نشد . در روز عاشورا شاهد گفتار بالا رفتار دختر شجاع على عليه السلام در روز عاشوراست ، زيرا همان زينب كه با شنيدن چند شعر كه حكايت از مرگ برادر مىكرد آنگونه بيتاب مىشود در فرداى همان مىكوشد برادر بزرگوارش را در برابر كشتهء جوان عزيزش دلدارى دهد و فكر او را بهخود متوجه سازد همان بانوى محترمى كه آن شب از خبر شهادت و كشتهشدن برادر بيهوش مىشود ، روزهاى بعد از آن ، در