السيد هاشم الرسولي المحلاتي

45

زينب عقيله بنى هاشم ( س ) ( فارسى )

دويد و گفت : « واثَكْلاهُ لَيْتَ المَوْتُ اعْدَمَنِي الحَياةَ ، اليَوْمَ ماتَتْ امّي فاطِمَة وَ ابي عَلِيّ وَ اخِي الحَسَن ، يا خَليفَةَ الماضي وَ ثُمالَ الباقي » ! [ آه از اين مصيبت ! اى كاش مرگ من رسيده بود ! امروز چنان است كه مادرم فاطمه و پدرم على و برادرم حسن از دنيا رفته‌اند اى بازماندهء گذشتگان ، و اى دادرس بازماندگان ! ] امام عليه السلام كه چنان ديد نظرى به خواهر افكند و به دو فرمود : « يا اخَيَّة لايُذْهِبَنَّ حِلْمَكِ الشَيْطانُ » ! [ خواهر جان ! مواظب باش شيطان حلم و شكيباييت را نربايد ! ] اين جمله را گفت و به‌دنبال آن ، اشك ، چشمان امام عليه السلام را گرفت و سپس فرمود : « لَوْ تُرِكَ القَطاليلًا لَنام » ! [ اگر مرغ « قطا » را به حال خود وا مىگذاشتند آسوده مىخوابيد ! ] زينب با شنيدن اين جمله تأثر و اندوهش بيشتر شد و گفت : « يا وَيْلَتاه افَتَغْتَصِبْ نَفْسَكَ اغْتِصاباً فَذاكَ اقْرَح لِقَلْبي وَ اشَدُّ عَلى نَفْسي » ! [ اى واى بر من ! آيا دل به‌مرگ نهاده‌اى ؟ اين بيشتر دل