السيد هاشم الرسولي المحلاتي
23
زينب عقيله بنى هاشم ( س ) ( فارسى )
وعدهء عطاى « عبداللَّه بنجعفر » را بدهند . روزى مردى مقدار زيادى شكر به مدينه آورد تا بفروشد ولى به كسادى بازار برخورد و نمىدانست چه بايد بكند ، تا اينكه شخصى به او گفت : اگر بهنزد عبداللَّه بن جعفر به روى ، او اين شكرها را از تو خواهد خريد . شكرفروش نزد عبداللَّه آمد و حال خود را به او گفت . عبداللَّه دستور داد شكرها را بياورند . آنگاه دستور داد چادرى بگسترانند و كيسههاى شكر را روى آن بريزند و به مردم نيز گفت : هركه مىخواهد از اين شكرها ببرد ! مردم هجوم آوردند و هركس هرچه مىتوانست برد . وقتى چنان ديد به عبداللَّه گفت : خودم هم چيزى بردارم ؟ گفت : آرى . او هم شروع كرد شكرها را در كيسهها ريخت ، و چون تمام شد عبداللَّه پرسيد : قيمت شكرها چقدر بود ؟ گفت : چهار هزار درهم ! و عبداللَّه تمام آن چهار هزار درهم را به وى داد . « 1 » * * * زينب دختر اميرالمؤمنين عليه السلام در خانهء چنين مردى كه دنيا در نظرش ارزشى نداشت و دارايى خود را براى رفع نيازمنديهاى مردم مىخواست و بزرگترين لذت و خوشى زندگى خود را در اين مىديد كه با ثروت زيادى كه خدا به او عنايت كرده بتواند دل مستمند و مسكينى را بهدست آورد و از نيازمندى رفع نياز و حاجت كند ، زندگى را آغاز كرد .
--> ( 1 ) - قاموس الرجال ، ج 5 ، ص 410