السيد هاشم الرسولي المحلاتي

18

زينب عقيله بنى هاشم ( س ) ( فارسى )

دست مىكشيد و مىگفت : « اللَّهُمَّ انَّ جَعْفَراً قَد قَدِمَ الَيْكَ الى احْسَنِ الثَّوابِ ، فَاخْلُفْه في ذُرِّيَتِهِ بِأَحْسَنِ ما خَلَّفْتَ احَداً مِنْ عِبادِكَ في ذُرِّيَّتِه » ؛ [ بار خدايا ! براستى جعفر با بهترين پاداش نيك به پيشگاه تو آمد ، تو نيز به بهترين وجهى كه سرپرستى فرزندان يكى از بندگان خود را مىكنى فرزندان او را سرپرستى كن ! ] آن گاه رو به مادرم كرده فرمود : اى اسماء ! مىخواهى بشارتى به تو بدهم ؟ عرض‌كرد : آرى پدر و مادرم به‌فدايت ! فرمود : بدان‌كه خداوند به جعفر دوبال عنايت كرده كه در بهشت با آن دو پرواز مىكند ! اسماء عرض كرد : اين خبر را به‌مردم هم بگوييد . عبداللَّه مىگويد : رسول خدا صلى الله عليه و آله برخاست و دست مرا نيز گرفت و با دست ديگر خود بر سرم مىكشيد تا به مسجد آمد ، بالاى منبر رفت و مرا پيش روى خود در پلهء دوم نشانيد و با چهره‌ى غمناك و محزون فرمود : - همانا اندوه انسان نسبت به برادر و عموزاده‌اش زياد است ، آگاه باشيد كه جعفر به‌شهادت رسيد و خداوند دوبال به او عنايت مىفرمايد كه در بهشت پرواز كند . آنگاه از منبر پايين آمده به خانه رفت و مرا همراه خويش برد سپس شخصى را به دنبال برادرم فرستاد و او نيز بيامد آنگاه دستور داد غذايى براى ما تهيه كنند و ما غذاى چاشت آن روز را نزد آن حضرت خورديم و سه‌روز