على محمدى

96

شرح اصول استنباط ( فارسى )

وجود حقتعالى هست كه صدق وجود بر او كه واجب الوجود است اشد و اقدم و اولى و اثبت و . . . است و طبيعى است كه در اين گونه از كليات آنكه فرد اكمل و اشد است بذهن مىآيد و ساير افراد بذهن نمىآيند با عنايت به اين نكات مىگوئيم : كلى طلب الفعل از قبيل كلى مشكك است زيرا كه اوامر همه در يك رتبه نيستند و طلبها همه مساوى نيستند عاليترين و شديدترين فرد طلب طلب وجوبى خيلى اكيد است كه گاهى با چندين تاكيد در كتاب و سنت مىآيد و همچنين تنزل مىكند تا طلب وجوبى بدون تاكيد و از آن نازلتر طلب استحبابى است كه خود مراتبى دارد از طلب استحبابى خيلى خيلى مؤكد كه تالى تلو وجوب است تا نازلترين مرحله طلب استحبابى كه هيچگونه تاكيدى در آن نيست و از آن نازلتر طلب فعل مساوى از مساوى است و از آن ضعيفتر طلب فعل دانى از عالى است . ولى نكتهء قابل ذكر اينست كه هيچكدام از اين مراتب داخل در موضوع‌له صيغهء افعل نيستند و بقول مصنف از حاقّ لفظ افعل دانسته نمىشوند بلكه از خارج و به كمك قرائن مقاميه و مقاليه استفاده مىشوند با اين محاسبه سئوال و دعا هم داخل در معناى طلب فعل مىشوند . بحث ششم : آيا صيغهء افعل ظهورش در وجوب بالوضع است ؟ يا بالاطلاق ؟ يا بالعقل ؟ سخن همان است كه در رابطه با ماده امر گفته آمد و عقيده مصنف اين بود كه بالاطلاق است و البته ثمرهء عمليه‌اى براين بحث مترتب نيست مهم اصل الظهور است كه آن هم ثابت است و مابقى بحثهاى علمى صرف است . بحث هفتم : بحثى است كه آيا استعمال كلى در افراد حقيقت است يا مجاز ؟ به عقيدهء صاحب معالم اين استعمال مجازى است و صريحا فرموده « 1 » :

--> ( 1 ) - معالم ، صفحهء 45 .