على محمدى
77
شرح اصول استنباط ( فارسى )
باشد حقيقتا گفته مىشود منشار و مكنسه و . . . آرى وقتى اين شأنيت از آن گرفته شد محل بحث است . بنابراين مبادى مشتقات متفاوت است بعضى از مبادى لحظهاى است و بعضى چهبسا تا صد سال طول بكشد و هر مبدئى حساب ويژهء خود را دارد واى چه بسا مبدء واحدى از دو ديد و دو لحاظ دو حساب متفاوت داشته باشد مثلا در مثل كاتب - عامل و . . . گاهى منظور فعليت است و به لحاظ اينكه بالفعل مشغول كتابت يا عمل است اسناد مىدهيم و گاهى منظور حرفه و صنعت است كه به كاتب فلان رئيس گفته مىشود آقاى كاتب يا عامل و . . . كه در اينجا مادامى كه اين حرفه باقى است اطلاق حقيقى است ولو فعلا مشغول تفريح و تفرج است و در حال كتابت نيست حال كثيرى از تفاصيل در مسئله از اينجا ناشى شده كه كليهء مبادى مشتقات را يكسان ديده و از يك وادى به حساب آوردهاند ولى ديديم كه اين قضاوت سطحى است نه عمقى . مطلب پنجم : قبلا انظار را در مسئله نقل كرديم كه جمع كثيرى مىگويند : مشتقات حقيقت هستند در خصوص ماتلبس بالمبدء فى الحال و مجاز هستند در ما انقضى عنه التلبّس و عدّهاى هم مىگفتند : مشتقات حقيقت هستند در اعم از ما تلبس و ما انقضى عنه التلبّس اينك مىپردازيم به ادّله طرفين : عمده دليل قول اوّل عبارتست از دو دليل 1 - تبادر 2 - صحت سلب . بيان ذلك امّا تبادر : گفتهاند وقتى ما بقول مطلق و بدون هيچ قرينهاى مىگوئيم : زيد قائم و نائم و . . . از اطلاق كلام فعليت متبادر است يعنى اينكه ذات بالفعل متلبس به اين لباس باشد و اينكه در گذشته قائم بود و الان نيست ما بگوئيم زيد قائم اين معنا بذهن تبادر نمىكند آنگاه چنان كه در بحث صحيح و اعم