على محمدى

73

شرح اصول استنباط ( فارسى )

مطلب دوّم : مشتقات برآن ذاتيكه در گذشته متلبس به صفتى بوده و الان آن اتصاف و تلبس از آن زائل شده اطلاق مىشوند مثلا زيد ديروز يتيم بوده و امروز بالغ شده باز هم گفته شده ( و آتوا اليتامى اموالهم ) يا خليفهء اول سالها قبل ظالم به نفس بوده و بت‌پرستى مىكرده ولى امام ( ع ) الان كه برحسب ظاهر مسلمان شده بر او ظالم اطلاق كرده و به آيهء لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ تمسك كرده و . . . و نيز بر ذاتيكه بالفعل متصف به اين صفت است اطلاق مىشوند مثلا شخصى الان مسافر است گفته مىشود زيد مسافر ، زيد كاتب و . . . و بر ذاتيكه در آينده متصف به صفتى مىشود نيز الان مشتقات اطلاق مىشود فى المثل بر عصير عنبى كه در آينده تبديل به خمر مىشود و گفته شده ( اعصر خمرا ) يا به دانشجوى رشته پزشكى كه در آينده به درجهء دكترا خواهد رسيد الان مىگوئيم : آقاى طبيب و يا بر عالمى كه در كانال اجتهاد قرار گرفته و شتابان به اين سمت مىرود الان اطلاق مجتهد مىكنيم و نظير اين استعمالات فراوان است حال از اين اطلاقات ، اطلاق سومى كه باعتبار استقبال باشد بالاجماع اطلاق مجازى است به علاقهء مايؤول اليه و اطلاق دومى كه باعتبار حال حاضر باشد بالاجماع حقيقى است ولى اطلاق اوّل مورد بحث است كه آيا به دومى ملحق است تا حقيقت باشد يا به سوّمى تا مجاز باشد ؟ با عنايت به اين مقدمه بحث در اينست كه آيا مشتقات حقيقت هستند در خصوص آن ذاتيكه متلبس به مبدء اشتقاق باشد فى الحال و مجاز هستند در آن ذاتى كه اتصافش به اين مبدء در گذشته بوده و الان منقضى و سپرى شده ؟ و يا در اعم از ما تلبس و ما انقضى عنه التلبس حقيقت هستند ؟ در اين رابطه اقوالى مطرح است كه بسيارى از آنها تفصيلات است ولى اهم اقوال دو قول است كه عبارتند از : 1 - اشاعره از اهل سنت عموما و جماعتى از اصوليين شيعه ( منجمله مرحوم