على محمدى
401
شرح اصول استنباط ( فارسى )
منطبق مىشود و باطلاقش مصداق موردنظر را هم كه خبر عادل باشد شامل شد كه اگر عادل خبرى آورد تبين واجب نيست و هذا هو المطلوب . قوله : فلا يرد : بر استدلال به مفهوم شرط آيه اشكالاتى چند وارد شده كه مرحوم شيخ اعظم در رسائل به بيش از بيست و چند اشكال اشاره كرده و حدود ده اشكال را تفصيلا مطرح و جواب داده و عمده به نظر ايشان دو اشكال است كه لا يمكن الذب عنها ، جناب مصنف هم در اين مقام به پارهاى از اشكالات اين دليل پرداخته و جواب دادهاند : اشكال اول : سابقا در جزء اول در بيان مفهوم شرط گفتيم كه جملات شرطيهاى كه در مقام بيان تمام موضوع باشند مفهوم ندارند و دلالت نمىكنند بر انتفاء حكم عند انتفاء شرط مثلا ان رزقت ولدا دلالت ندارد بر اينكه ان لم ترزق ولد فلا يجب الختان مگر از باب سالبه به انتفاء موضوع و دليل مطلب هم در همان بحث آورديم و تكرار نمىكنيم حال مستشكل مىگويد : آيهء نبأهم از اين قبيل است يعنى شرط در آيه در مقام اثبات اصل موضوع است كه اگر فاسق خبرى آورد موضوع وجوب تبين موجود شد پس حكم هم موجود مىشود ولى اگر فاسق خبرى نياورد ديگر وجوب تبين موضوع ندارد تا سخن از امكان ثبوت باشد مصنف مىفرمايد : از بيانيكه ما براى مفهوم كرديم و سه مصداق پيدا كرد جواب اين اشكال روشن مىشود كه سالبهء به انتفاء محمول هم دارد . اشكال دوّم : سلمنا كه مفهوم آيه هر سه فرد را مىگيرد اما مانعى در كار است كه جلوى مفهوم را مىگيرد و آن مانع عبارتست از اينكه : صدر آيه يك جمله شرطيه است و به منطوقها دلالت دارد بر عدم حجيت خبر فاسق و به مفهومها دالّ بر حجيت خبر عادل است ولى ذيل آيه تعليلى آورده كه كار را خراب مىكند و آن