على محمدى
36
شرح اصول استنباط ( فارسى )
فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ . . . » حال آيا آدم و حواء بطور طبيعى معانى اين الفاظ و كلمات را مىدانستند ؟ خير چون رابطهء ميان لفظ و معنا رابطهء طبيعى نيست مثل رابطهء دود و آتش و علّت و معلول بلكه رابطهء جعلى است كه بتوسّط جاعل ايجاد شده آيا كتاب لغت و دائرة المعارفى در آن زمان وجود داشت كه آنان به او مراجعه كنند و معانى كلمات را بفهمند ؟ خير پس راهى نمىماند جز اينكه خداوند سبحان معانى اين خطابات را هم بدانها تفهيم كرده باشد پس معلم معانى الفاظ و واضع لغات خداوند است بلكه نه تنها معانى اين خطابات و وحىها را بدانها تعليم داده كه معانى كلماتى هم كه ميان آدم و فرشتگان ردوبدل شده و بلكه معانى خطاباتى كه ميان خود آدم و حواء و آن دو و شيطان و آن دو و فرزندانشان به كار مىرفته را هم تفهيم كرده است و سرّ اينهمه آنست كه بهشت جاى اتمام نعمت است و اگر خداوند معانى خطابات را به آنها تفهيم نكرده باشد پس اتمام نعمت برآندو نشده و اين با مقام جنّت سازگار نيست . تا اينجا دليل اصلى مصنف بر مدعايش بيان شد سپس شاهدى هم براى مدعاى خودشان مىآورند و آن آيهء شريفه سورهء بقره است كه فرموده : « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها » و مفسرين تفسير كردهاند كه منظور اسماء مسميات است يعنى خداوند اسامى اشياء و موجودات از قبيل ارض - سماء - شجر - حجر - مدر - و . . . را به جناب آدم تعليم فرمود پس واضع لغات و معلم اصلى معانى كلمات خدا است . قوله : ثم من الجائز : تا اينجا راجع به اصل پيدايش لغات و وضع آنها صحبت شد حال در رابطه با گسترش روزافزون آن و تحوّل و تكامل دهها و صدها لغت به هزارها و ميليونها كلمه و كلام مىفرمايند : از نظر عقلى هيچ استحالهاى نداشته بلكه كاملا ممكن است كه خداوند حكيم در جناب آدم و ذرّيهء اوّليه او قوّهاى