على محمدى

322

شرح اصول استنباط ( فارسى )

بر اين سيره واقع نشده و لذا حتما حجت خواهد بود پس ما به حكم سيرهء عقلائيه اصالة البيان را جارى مىسازيم . قوله : و لذلك : در اينجا شاهدى بر مطلب مذكور مىآوريم و آن اينكه : وقتى به عرف مراجعه مىكنيم مىبينيم غالبا انسانها به اطلاق كلام يكديگر اكتفا كرده و برطبق آن مشى مىكنند و استفهام نمىكنند كه آيا مرادت همين ظاهر كلام است يا خير ؟ و متقابلا اگر عبدى به اطلاق كلام مولى اخذ كند و مولى او را مؤاخذه كند اين مؤاخذه را حسن و پسنديده نمىدانند . بنابراين به نظر ما اصالة البيان از اصول عقلائيه واضحه و بديهيه است هرچند عده‌اى آن را نپذيرفته و مدعى شده‌اند شايد در مقام اجمال‌گوئى باشد و قصدش به اجمال‌گوئى تعلق گرفته باشد و . . . پس نتوان حمل بر اطلاق نمود ولى عقلاء عالم به اين شايدها اعتنا نكرده و ظاهر كلام را مىگيرند البته ممكن است اطلاقى جنبه‌هاى مختلفى داشته باشد كه از بعضى جهات در مقام بيان باشد و از بعضى نباشد و ما از همان جهت كه با يقين يا اصل عقلائى احراز كرده‌ايم در مقام بيان بودن را از همان جنبه به اطلاق تمسك مىكنيم . صورت دوم : صورت اول از سه صورت مورد بحث راجع به مطلق و مقيد ايجابى بود كه بحث شد و بدنبال آن سه نكته عنوان شد يكى راجع به مستحبات و دو تا هم تحت عنوان ملاحظتان . حال صورت دوم مربوط به موردى است كه مطلق و مقيد هردو سلبى باشند مثلا يك جا فرموده : لا تعتق رقبة و جاى ديگر فرموده : لا تعتق رقبة كافرة در اين صورت عند المشهور بلكه ادعاى اجماع هم شده بر اينكه هم به مطلق عمل مىشود و هم به مقيد و وجهى براى تقييد نيست . ( البته برمبناى خود مصنف كه