على محمدى

262

شرح اصول استنباط ( فارسى )

و رابعا اين اجماع منقول با سيرهء اصحاب الائمه ( ع ) منافات دارد زيرا كه چنانچه گفتيم سيرهء اصحاب الائمه ( ع ) اين بوده كه بدون فحص و تحقيق به عمومات عمل مىنمودند و اين سيره در منظر و مسمع معصوم بوده معذلك ردع نشده و . . . آنگاه اجماع قولى كه با چنين سيره‌اى و اجماع عملى مخالفت داشته باشد چه ارزشى دارد . قوله : نعم : تبصرة : اگر كسى بگويد : جناب مصنف ما وقتى به سيرهء فقها و ارباب فتوى و اجتهاد بعد از عصر ائمه ( ع ) مراجعه مىكنيم مىبينيم از قديم الايام نسلا بعد نسل و جيلا بعد جيل برنامهء عملى آنها در مقام اجتهاد و استنباط اين بوده و هست كه به مجرد برخورد به عام و يا هر دليل ديگر خود را قانع نساخته و برطبق آن فتوا نمىدهند بلكه عام يا دليل ديگر را در اطاق انتظار گذاشته و بدنبال فحص از مخصصات و معارضات در كتاب و سنت و فتاواى فقهاء حركت مىكنند و از كليهء عواملى كه ممكن است آنها را به نتيجه‌اى بر خلاف آن دليل برساند مدد مىگيرند و تا آنجا كه منجر به عسر و حرج نشده فروگذار نمىكنند آيا اين سيرهء مستمره اجلّهء فقها در طول تاريخ دليل بر وجوب الفحص نيست ؟ ( اين سخن را از زبان شيخ نقل كرديم ) . مصنف مىفرمايد : اين سيره از احتياط فراوان فقهاء عظام و اهتمام زياد آنها در نيل به واقعيات سرچشمه مىگيرد و مىدانيم كه مجتهد پيوسته با آيات و روايات سروكار دارد و اگر احتياط نكند و به مجرّد برخورد به عام قناعت كند ( كه البته مىتواند قانع باشد ) و طبق آن فتوا دهد و فتواى او در اطراف و اكناف عالم و در ميان مقلدين او منتشر شود و همه بدان عمل كنند و . . . وى احتمال مىدهد كه شايد در آينده به دليل قويترى بر خلاف اين دليل دست يابد و تمام زحماتش هدر برود و نادم