على محمدى

230

شرح اصول استنباط ( فارسى )

مفهوم خاص با آن منطوق عام تعارض مىكنند و بايد قواعد تعادل و تراجيح اعمال شود ولى اين اشكال را با مطلبى كه از خود مصنف در مطلب پنجم همين مبحث نقل خواهيم كرد مىتوان جواب داد كه اين گونه موارد خاص مفهوم ندارد و يا اگر دارد بر عام مقدم نمىشود بلكه عام منطوقى مقدم مىشود و جلو مفهوم را مىگيرد و باصطلاح قرينه مىشود بر عدم المفهوم زيرا كه اگر مفهوم‌گيرى كنيم و بر عام مقدم بداريم يلزم تخصيص اكثر كه غير فقهاء عموما از تحت عام خارج شدند و هو قبيح مستهجن باز مگر كسى بگويد كه تخصيص اكثرى قبيح است كه به اخراجات متعدده باشد يعنى ده بار تخصيص بزنيم ولى اگر به اخراج واحد باشد ولى مخرجات كثيره باشد قبحى ندارد كه باز اعتراض به مصنف عود مىكند و نيز مثالى هم كه در تمرينات اين بحث خواهد آمد كه تمرين اوّل باشد مبتلا به همين اشكال است و آنجا تقديم مفهوم موجب تخصيص اكثر هم نيست چون علويين از غير بنى فاطمه قليل هستند ) . و يا هردو ( عام و خاص ) متخالف الظاهر هستند بدين‌معنا كه عام ايجابى و خاص سلبى است مثلا فرموده : اكرم العلماء ( عام ) جاى ديگر فرموده : لا تكرم فساقهم ( خاص ) اينجا منطوق دو دليل در خصوص عالم فاسق متعارض است يعنى عام مىگويد : اكرام عالم فاسق هم واجب است و خاص مىگويد : حرام است در چنين موردى قانون اينست كه الجمع مهما امكن اولى من الطرح و جمع به اينست كه عام را بر خاص حمل نموده و توسّط دليل خاص دليل عام را تخصيص بزنيم و البته اين جمع چون جمع عرفى است يعنى پشتوانهء آن بناء عقلاء عالم است كه در خطاباتشان چنين جمعى دارند لذا حجّت است . ( باز نكتهء قابل ذكر اينست كه عام و خاص متخالف الظاهر گاهى هردو