على محمدى

227

شرح اصول استنباط ( فارسى )

چيست ؟ اگر منظورتان اينست كه چون خصوص حتما اراده شده پس اين قرينه است كه لفظ هم براى خصوص وضع شده باشد ما قبول نداريم زيرا كه ملازمه‌اى نيست ميان مراد بودن امرى از كلام و موضوع‌له بودن آن زيرا اى چه‌بسا معانى مجازيه اراده مىشود در حالى كه موضوع‌له هم نيستند . و امّا اگر منظورتان اينست : كارى به معناى حقيقى نداريد بلكه مدعى هستيد كه خصوص متيقن است و حتما اراده شده و بايد امتثال شود ولى مراد بودن عموم مشكوك است و نسبت به آن اصل عدم مثلا جارى مىكنيم . خواهيم گفت قسمت اول سخن شما صحيح است ولى قسمت دوم ناتمام است زيرا كه با وجود ظهور در عموم به بركت تبادر و فهم عرف ديگر شكى باقى نمىماند تا نوبت به اصول عمليه برسد . از اين دليل صاحب معالم جوابهاى ديگرى هم داده از جمله اينكه : « هذا اثبات اللغة بالترجيح العقلى و هو غير جايز » منظور اينست كه در تشخيص معانى لغات و كلمات بايد به اهل لسان و كتب مربوطه مراجعه كرد و جاى محاسبات عقليه نيست و شما خلط مبحث كرده‌ايد . و امّا جواب از دليل دوّم : اوّلا بقول صاحب معالم با يك ضرب المثل كه مطلب علمى قابل اثبات نيست . و ثانيا بقول مصنف و صاحب معالم هردو دلالت اين ضرب المثل بر قول مشهور يعنى وضع الفاظ عام براى عموم قويتر از دلالت آن بر خصوص است و به نفع ما بيشتر تمام مىشود تا به نفع خصم چون مفاد قاعده اينست كه : الفاظ دالّه بر عموم دائما ( بقول مصنف ) و يا غالبا ( به قول صاحب معالم و آخوند ره ) توسط