على محمدى

224

شرح اصول استنباط ( فارسى )

كرده ترك و انعدام طبيعت به سخريه گرفتن را و به عقيده جمعى از متأخرين : عبد را زجر و منع كرده از ايجاد طبيعت و لا ريب در اينكه ترك طبيعت به ترك جميع افراد آن حاصل مىشود و انزجار از آن به انزجار و ارتداع و امتناع از جميع افراد است و گرنه يك فرد هم كه در يكى از ازمنه و امكنه ايجاد شود ماهيت منتفى نشده بايد همه را ترك كند و از همه اجتناب كند لان الطبيعة تنعدم بانعدام جميع افرادها . ( البته ثمره عملى ندارد كه ظهور وضعى باشد يا عقلى منتهى از لحاظ رتبه حكم عقلى مقدم است و وقتى عقل ساكت شد نوبت به مراجعه به ظهورات مىرسد و فهم العرف دنبال مىشود ) . قوله : و امّا المفرد : دسته چهارم از الفاظيكه مورد بحث واقع شده عبارتست از مفرد محلى به الف و لام مثل العالم ، الرجل ، المرئة و . . . در اينجا گاهى الف و لام لفظ مفرد براى عهد و اشاره به فرد معهود است كه قطعا دال بر عموم نيست ولى گاهى اشاره به فرد معهودى نيست در اينجا محل بحث است كه آيا مراد از الف و لام جنس است يا استغراق ؟ حق اينست كه الف و لام مفرد براى جنس و طبيعت است بدليل اينكه اوّلا اصل در لام ، لام الجنس است و ثانيا از مفرد اين معنا متبادر است پس حقيقت در اين معنا خواهد بود مانند الرجل خير من المرأة اى طبيعة الرجل البته همين مفرد محلى به لام گاهى به كمك قرائن خاصه و عامه در عموميت و استغراق استعمال مىشود ولى مجازا فى المثل در آيهء شريفهء : وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا . . . مراد از الانسان عموم است اى كل فرد من افراد الانسان نه جنس و دليل مطلب استثنائى است كه ذيلا آمده كه الّا الذين . . . و استثناء دليل عموميت مستثنى منه است و گرنه استثناء غلط بود چون خروج حكمى است و با نبود عموميت در