على محمدى

191

شرح اصول استنباط ( فارسى )

مىكند كه با خفاء جدران هم قصر واجب است و هكذا نسبت به شرطيه دوّم اگر داراى مفهوم باشد با منطوق ديگرى منافى خواهد بود حال وجود اين گونه موارد دليل آنست كه شرط دلالت بر مفهوم ندارد . 3 - مثاليكه مصنف در ضمن تمرينات آورده : در رابطه با علائم بلوغ رواياتى داريم بعضى جاها تعبير شده كه : اذا بلغ الصبى سن البلوغ كلف بتكاليف الرجال كه معيار بلوغ راسّن دانسته و در بعضى جاها فرموده : اذا امنى كلّف و معيار را احتلام دانسته و در بعضى جاها فرموده : اذا نبت الشعر الخشن على عانته كلف كه معيار را نبات شعر خشن برعانه يعنى روئيدن موى درشت بر پشت عورت دانسته حال اگر جملات شرطيه داراى مفهوم باشد بايد مفهوم جمله اول اين باشد كه فاذا لم يبلغ الصبى سن البلوغ فلا يكلّف سواء امنى ام لا و سواء نبت الشعر . . . ام لا در حالى كه اينچنين نيست زيرا منطوق جمله ثانيه مىگويد اگر محتلم شد مكلف است و جمله ثالثه مىگويد اگر نبات شعر . . . شد مكلف است و هكذا نسبت به مفهوم جمله ثانيه و ثالثه ، مستدل مىگويد ورود اين گونه موارد در شريعت بهترين دليل است بر اينكه جمله شرطيه فى حد ذاته داراى مفهوم نيست . جناب مصنف مىفرمايد : ما همچنين جملاتى را قبول داريم ولى خوشبختانه امثال اينها مانع نمىشوند از دلالت شرط بر مفهوم داشتن بدليل اينكه بحث ما در مواردى است كه جمله شرطيه‌اى آمده و هيچگونه شرط ديگرى مطرح نشده مىخواهيم ببينيم از ظاهر اين شرط چه‌چيزى مستفاد است ؟ ظاهر اين گونه جملات آنست كه ترتب جزاء بر اين شرط از نوع ترتب معلول بر علت منحصره است و اين شرط شرط منحصر آن حكم و جزاء است و شرط ديگرى نيست و نيز شرط مستقل است و جزء ديگرى نيست بدليل اينكه مولى در مقام بيان بود و فرمود : ان