الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )

64

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )

استحقاق مدح مساوى است با استحقاق ثواب چنان كه استحقاق ذم مساوى است با استحقاق عقاب ، و لذا علماء گفته‌اند كه : « مدح الشارع ثوابه و ذمه عقابه » و قول اكثر محققين از علماء همين است . البته كسانى هم هستند كه عينيت را قائل نيستند بلكه استلزام را قائلند . يعنى اين دو را لازم و ملزوم يكديگر مىدانند و كسانى هم هستند كه حتى استلزام را هم منكر هستند . حال با حفظ اين مقدمه مىگوئيم : اگر كسى قائل شود به اينكه : آنچه را كه عقلاء عالم بر او تطابق آراء دارند مجرد مدح و ذم است كه عقلاء مىگويند فاعل حسن در دنيا مستحق مدح و ستايش است و فاعل قبيح در دنيا مستحق مذمت و سرزنش است . اما بدنبال اين مدح و ذم ثواب و عقابى در كار نيست ، و لازمه اين مدح و ذم ثواب و عقاب نيست و يا اينكه ملازمه را بپذيرد ، يعنى قبول كند كه مدح و ذم با ثواب و عقاب متلازمند و لازم و ملزومند بلكه بالاتر عين همند و يك حقيقت هستند كما هو الحق . و لكن بگويد كه همه انسانها كه اين معنا را نمىتوانند ادراك كنند كه ثواب و عقاب لازمهء مدح و ذم يا عين مدح و ذم است . تا در نتيجه بخاطر ترس از دوزخ و عقاب و ميل به جنت و ثواب حركت كنند و آن فعل را انجام دهند ، و خلاصه مجرد استحقاق مدح و ذم كافى نيست كه محرك آنها و داعى آنها به انجام فعل و يا ترك آن باشد . مگر گروه قليلى از مردمان ، يعنى اولياء خدا و انسانهاى كامل كه به هشدارهاى عقل ترتيب اثر مىدهند و گرنه اكثر مردمان به حكم عقل اعتنا نمىكنند و به آسانى آن را زير پا مىگذارند و پايبند امر و نهى شارع هستند ، اگر امرى از شارع برسد كه موافقت او ثواب و مخالفت او عقاب دارد اينجا اكثر مردم حركت مىكنند و آن كار را از ترس جهنم و يا به اميد بهشت انجام مىدهند و الا فلا . حال اگر كسى اين حرف‌ها را بزند اينجا مىگوئيم هيچ مانعى ندارد كه چنين كسى اوامر صادره از سوى مولى را در مورد حكم عقل ، حمل بر مولويت كند . منتهى باز هم در خصوص دو دسته اوامر اين سخن باطل است چون مستلزم تسلسل است ، يكى اوامر طاعت كه « اطيعوا » باشد و يكى امر به معرفت در چنين اوامرى . باز هم همه ما بايد قائل به ارشاديت شويم و نه مولويت . چون مولوى بودن مستلزم تسلسل است و تالى فاسد دارد ، كما ذكرنا در بيان دليل دوم عدليه