الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )

58

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )

باشند و پيامبران دروغين نباشند ؟ تمام اين‌ها را ما به حكم عقل مىفهميم . نتيجه اينكه : حسن و قبح شرعا متوقف است بر ثبوت آن عقلا . اگر هيچ كارى عقلا قبيح نباشد ، بلكه تابع شرع باشد ، چرا خداوند پيامبر راستگو بفرستد و دروغ‌گوئى را به پيامبرى مبعوث نكند ؟ چرا خداوند مطابق مصلحت بندگان حكم كند ؟ چرا از لذات و شهوات منع فرمايد ؟ چرا ستمكار را دوست نداشته باشد ؟ چرا داد مظلوم را از ظالم بگيرد ؟ چرا خوبان را به بهشت ببرد و بدان را به جهنم ؟ چرا به وعده‌هايش وفا كند ؟ و چرا ؟ و چرا و . . . المبحث الثانى : ادراك العقل للحسن و القبح در مبحث اول كاملا ثابت شد كه ما حسن و قبح واقعى و ذاتى داريم ، يعنى بعضى از افعال در واقع و نفس الامر حسن و بايستنى هستند ، چه از سوى شارع خطابى برسد و يا نرسد ، و برخى ذاتا قبيح هستند ، خواه خطابى از شارع برسد يا نرسد . خلافا للاشاعره كه گفتند حسن و قبح اشياء ذاتى و واقعى نيست ، بلكه تابع خطاب شارع است و عقل ما مستقلا نمىتواند بفهمد كه چه كارى حسن و چه كارى قبيح است ؟ و آنها نيز دو دليل داشتند كه ما رد كرديم ، حال بدنبال اين مطلب وارد مبحث ثانى مىشويم : در اين مبحث سخن در اين است كه آيا عقل ما حق دارد حسن و قبح افعال را درك كند ؟ و قضاوت كند كه فلان كار حسن و فلان كار قبيح است يا نه ؟ در اينجا طرف بحث ما اخباريين هستند ، آنچه كه بطور مجمل و سربسته از كلمات اخبارىها استفاده مىشود آن است كه : عقل در ادراكات خودش دچار اشتباه و خطا مىشود و لذا براى بدست آوردن احكام شرعيه نمىتوانيم به ادراكات عقليه اعتماد كنيم . در اينكه مراد اخباريين از اين سخن چيست ؟ تفسيرهاى مختلفى از زبان خود اخباريين شده ، و يك تفسير هم ما خواهيم افزود كه در حقيقت يك توجيه و يك وجه الجمع بين اخبارىها و اصولىها است . براى ايجاد تصالح ، روى هم رفته چهار تفسير مىشود كه عبارتند از : 1 - شايد مرادشان اين باشد كه افعال داراى حسن و قبح واقعى و ذاتى هستند ، ولى عقل ما نمىتواند آنها را ادراك كند ، بلكه بايد شرع مقدس بگويد .