الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )

38

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )

خود ادراك مىنمايد ، يعنى تشخيص مىدهد كه فلان كار ملائم با نفس است ، يا لذت‌بخش است يا داراى مصلحت است و يا فلان كار ناملائم با نفس و مؤلم و داراى مفسده است ، بدنبال آن عقل عملى وارد ميدان شده و حكم مىكند به اينكه آنچه ملائم با نفس است حسن اى ينبغى فعله و آنچه منافى و ناملائم است قبيح اى ينبغى تركه . پس حكم و ادراك عقل نظرى ملائمت و ناملائمت امرى را يكى از موجبات حكم عقل عملى به حسن يا قبح آن عمل است . حال ادراك انسان كمال يا نقص بودن امرى را و نيز ملائمت با نفس داشتن و عدم آن را به دو نحو مىباشد . 1 - تارة اين ادراك مربوط به يك واقعه جزئيه و شخص خاص است . يعنى مربوط به شخص مدرك است . يعنى ادراك مىنمايد چيزى را كه كمال و ارزش است براى شخص او . و يا نقص و ضد ارزش است براى شخص او . و يا ادراك مىكند چيزى را كه مصلحت دارد براى شخص او و يا مفسده دارد براى شخص او و ربطى به نوع و نظام اجتماعى ندارد . مثلا كسى به شخص شما احسانى مىكند و كارى كه بصلاح شما است انجام مىدهد . شما كار او را نيكو مىشماريد . و درصدد برمىآئيد كه در عوض كار خيرى براى او انجام دهيد و حد اقل زبانا او را مىستائيد و متقابلا اگر كسى با شما بدى كند و كارى كه به ضرر شخص شما است انجام مىدهد شما كار او را تقبيح مىكنيد و در صدد انتقام برمىآئيد . حالا مدرك اين‌گونه حسن‌ها و قبح‌ها كه مربوط به شخص انسان است همان قواى سه‌گانه انسان است . يعنى نيروى حس و نيروى خيال و نيروى واهمه . و عقل نيست چون عقل كارش ادراك امور كليه است نه امور شخصيه و جزئيه . و بهتر آنست كه نام اين حسن و قبح را عقلى نگذاريم . بلكه عاطفى بناميم . چون حاكم به اين حسن يا قبح احساسات و عواطف شخصى انسان است . 2 - و تارة اين ادراك مربوط به يك امر كلى است و در رابطه با نوع بشر است نه شخص انسان مدرك . مثلا انسان ادراك مىكند كمال بودن علم و نقص بودن جهل را . اين كمال و نقص نوعى است يعنى علم براى هركسى كمال است و جهل براى همگان نقص است و نيز ادراك مىكند كه تحصيل علم حسن است يعنى ملائم با نفس است . بخاطر مصالح و منافعى كه بر تحصيل آن مترتب است .