الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )

31

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )

چون همه در اين سليقه مشتركند و برخى از امور نزديك دسته ملائم با نفس است و نزد دسته ديگر ناملايم است چون سليقه‌ها مختلف است فى المثل يك بوى معينى يا مزه معينى يا منظره معينى يا صوت معينى به نظر يك فرد يا يك عده حسن و لذت‌بخش است ولى به نظر بعضى ديگر الم‌زا و نفرت‌آور است چون سليقه‌ها و نظرها مختلف هستند و هركسى چيزى را مىپسندد : يكى درد و يكى درمان پسندد * يكى وصل و يكى هجران پسندد من از درمان و درد و وصل و هجران * پسندم آنچه را جانان پسندد و خلاصه اينكه حسن و قبح به معناى ثانى يك صفت واقعى و خارجى براى اشياء نيست كه در خارج براى آن شىء ثابت باشد همانند كمال و نقص ، بلكه يك امر اعتبارى است و تابع ادراك انسان است و اگر انسانى نبود و يا حيوان ديگرى كه اين سليقه و ذوق را داشته باشد نبود از اين ادراك و حسن و قبح و ملائمت هم خبرى نبود . و هذا مثل : ما نحن فيه را تشبيه مىكنند به آن مطلبى كه جديدا دانشمندان علوم طبيعى در فيزيك ثابت كرده‌اند و آن اينكه : به عقيدهء دانشمندان فيزيك اين رنگهاى گوناگونى كه براى اشياء مشاهده مىكنيم ، يكى رنگ قرمز ، ديگرى سفيد و سومى زرد و . . . اين‌ها واقعيت خارجى ندارند و رنگ در خارج موجود نيست بلكه اين رنگهاى مختلف در اثر انعكاس شعاع نور بر اين جسم پيدا مىشود و لذا در تاريكى كه نورى وجود ندارد رنگى هم وجود ندارد . اگر در تاريكى جسمى را را به شما بدهند و بگويند رنگ آن را تعيين كن شما عاجزى . آنچه در تاريكى وجود دارد عبارتست از يك جسمى با خصوصيات و كم و كيف معينى ، و اين جسم داراى خصوصيتى است بخاطر داشتن آن صفت واقعى وقتى نور به اين مىتابد به اين رنگ معين مشاهده مىشود ، ديگرى به رنگ ديگر ، بر اثر اختلاف خصوصيات اجسام در ما نحن فيه هم قضيه همين است . يعنى حسن و قبح به معناى ملائمت و منافرت يك امر واقعيت‌دارى در خارج نيست بلكه تابع ادراكات و سليقه‌هاى افراد است . آرى منشا اين دلالت و منافرت در خارج موجود است يعنى در آن شىء خارجى يك خصوصيتى هست كه بخاطر آن ملائم با نفس است يعنى انسان او را مىچشد و درك مىكند و از اين ادراك لذت مىبرد ، و البته خود لذت و الم دو امر حقيقى و واقعى هستند و از حالات روح انسان هستند . اما اين لذت و الم غير از آن حسن و قبح به معناى ملائمت و منافرت است .