الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )
20
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )
مباحث به مسئله توحيد كشيده شد و بحث مهمى مطرح شد كه آيا افعال خداوند معلل به اغراضى هستند يا نيستند ؟ اينجا مسئله حكمت الهى مطرح شد . معتزله طرفدار حكمت شدند و اشاعره انكار كردند . علماء شيعه در اين مسائل چهارگانه جانب معتزله را گرفته و معروف به عدليه شدند البته تفاوتهائى بين نظريه معتزله و شيعه وجود دارد . با حفظ اين مقدمه مىگوئيم : تمام دانشمندان و متفكران و صاحبنظران جهان چه در عصر حاضر و چه در اعصار و قرون گذشته و بلكه تمام انسانها و عقلاى عالم قبول دارند كه برخى از كارهاى اختيارى ما حسن و زيبا و پسنديده و بايستنى است و برخى از كارها قبيح و نبايستنى و در ميان همهء ملل جهان صاحب هر ايده و مرامى كه باشند چه مادى و چه الهى چه مسلمان و چه غير مسلمان همه با همه عادتها و سليقههاى گوناگونى كه دارند قبول دارند كه ما خوب و بد و بايستنى و نبايستنى داريم منتهى اختلاف در اين است كه آيا حسن و قبح افعال و كارها ذاتى و واقعى است و يا اعتبارى است ؟ بسيارى از صاحبنظران مىگويند : حسن و قبح افعال اعتبارى است و تابع آداب و رسوم و عادت و تلقينات است . خوب و بد در كارها تابع سليقههاى مردم است و يك معيار واقعى ندارد نظير سليقههاى مختلفى كه مردم در انتخاب رنگها و مزهها دارند . يكى رنگ كرم را مىپسندد و ديگرى رنگ قهوهاى را و سومى رنگ ديگر را و دليل خاصى ندارد . خوب و بد بالنسبه به هر قومى و هر سليقهاى متفاوت است و نمىتوان كسى را ملامت كرد كه چرا اين كار را خوب و آن ديگرى را بد مىدانى . بسيارى از صاحبنظران جهان امروز همين را معتقدند و لكن در مقابل اين گرايشها ما معتقديم كه وراء سليقهها و آداب و رسوم اجتماعى و تلقينات ما يك خوب و بدهاى واقعى داريم كه تابع سليقهء كسى نيست . اگر همهء مردم دنيا جمع شوند و بگويند : فلان كار خوب نيست ، از خوبى آن چيزى كاسته نمىشود و كذلك در جانب بدىها ، پس خوب و بد ملاك واقعى و نفس الامرى دارند ، « اين يك بحث كلى » اما آنچه در كتاب اصول الفقه است : آيا حسن و قبح اشياء عقلى است يا شرعى ؟ يعنى آيا عقل ما مستقلا بدون استعانت از بيان شارع مىتواند حسن و قبح افعال را درك كند و يا اينكه