الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )
162
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )
عباديت يك عمل جواز ترك آن عمل نيست تا شما بگوئيد حالا كه جواز ترك نيست پس عباديت هم نيست بلكه مناط و معيار در عباديت همانا مطلوبيت ذاتيهء عمل است و آن مطلوبيت بعد از تعلق امر غيرى هم باقى است و همان موجب عباديت اين عمل است . و اذا صح : و هنگامى كه دو مطلب را پذيرفتيم : يكى اينكه امر غيرى تعلق گرفته به طهارات ثلاث بما هى عبادة نه به ذات طهارات ثلاث على الاطلاق . ديگرى اينكه با آمدن امر غيرى استحباب بحده باقى نمانده بلكه مندك در امر غيرى شده و فانى در او شده و هضم در او گرديده به اين معنى كه امر غيرى استمرار و تداوم همان استحباب نفسى و مطلوبيت ذاتيهاى است كه عمل جلوتر داشته . با قبول اين دو امر مىگوئيم پس از آمدن امر غيرى و مقدمهء واجب شدن طهارات ثلاث ، بالفعل تنها امر غيرى موجود است و همين امر صالح است براى دعوت بسوى آن عبادت زيرا اين امر غيرى با ساير اوامر غيريه متفاوت است و آن اينكه ساير اوامر غيريهاى كه متعلق به مقدمات غير عبادى هستند ( مثل امر به قطع مسافت و . . . ) به همان توصلى بودن خودشان باقى هستند ولى خصوص اين امر غيرى متعلق به وضو يا غسل يا تيمم اگرچه اولا و بالذات توصلى بوده ولى ثانيا و بالعرض آمده تعبدى شده و رنگ عبادت به خود گرفته و صبغة اللهى شده [ كه صبغة اللّه و من احسن من اللّه صبغة ] منتهى عباديت آن از ناحيهء ذات امر غيرى سرچشمه نگرفته تا شما بگوئى امر غيرى ذاتا توصلى است و محال است كه تعبدى باشد بلكه عباديت آن از اينجا ناشى شده كه اين امر غيرى استمرار آن مطلوبيت ذاتيه و استحباب نفسىاى است كه عمل فى حد داشت و بر همين اساس است كه اگر وقت واجب داخل شده باشد مكلف حق ندارد وضو را به قصد استحباب بهجاى آورد زيرا كه استحباب بحده باقى نمانده بلكه فانى و مندك در وجوب غيرى گرديده و قصد الاستحباب ممكن نيست . نعم يبقى : تنها اشكالى كه باقى مانده آنست كه طهارات ثلاث ذاتا عبادت هستند و امر غيرى به ذات عبادت تعلق نگرفته [ چون على الفرض امر غيرى تعبدى نيست بلكه توصلى است ] بلكه امر غيرى تعلق گرفته به طهارتى كه عبادت باشد يعنى الوضوء العبادى و هر امرى هم مكلف را دعوت مىنمايد به همان چيزى كه به آن